رفتم کیسه زباله خریدم

سطل بزرگه، کیسه بزرگ هم همه جا گیر نمیاد

اینقدر پر شده بود که گاهی درش باز می موند و بو می کرد

اتاق منم نزدیک ترین است به آشپزخونه و کلا، نمی خواستم بذارم بازم زف خرید کنه. بیشترین استفاده را از آشپزخونه من و این والنتیرو نکبت می کنیم، درست نیست رو کول بقیه باشه خرجش.

تو فروشگاه خیلی خجالت کشیدم. داغ شدن گوشهامو حس می کردم خودم. زبان بلد نبودم. البته فروشنده هم خر بود و با اینکه اندازه های سطل و لغت را نوشته بودم و می خوند نمی دونست سطل می خوام یا کیسه داخلش را! بهش هم می گفتم saco ولی انگار به کیسه پلاستیک تو فروشگاه فقط می گن ساک و به کیسه زباله پلاستیکی دیگه نمی گن ساک!

سه ماه است اینجام. چرا هیچی زبانم پیشرفت نداشت؟!!

تو این سه ماه، هزینه هام ولی به ثبات رسیده است انگار. یک موقعی اگه یکروز خرید نمی کردم یهو متوسط دراز مدتم 20 سنت می افتاد! الان اما، 4 یا 5 سنت بالا پایین می شه! تقریبا روزانه متوسط 3.8 یورو هزینه جاری ام می شه. گوش شیطون کر.

پیرمرده که صبح خودشو به موش مردگی زده بود، فکر کنم هوس آمبولانس سواری داشت فقط نامرد! الان دیدمش تک و تنها عصا می زد سمت پارک!!

و یک پیرزن خیلی داغون تر از اون رو، یک خانوم دیگه د اشت سوار این وسایل ورزش تو پارک می کرد! لابد می خواست پشت بازو بزنه قوی بشه عضله هاش!

امید به زندگی در ما چقدر نابود است به قران...