شیران پیر از گرسنگی میمیرند!

اونقدر هرجور ستم کردند صدایی از جمع بر نیومد، که شنیده شده علما و حسن روحانی در تازه ترین گه خوری شون فرموده اند در هیچ حدیثی نیافتیم که به بازنشسته باید پول بدن!

حسن گفته نمیشه کسی بشینه خونه اش کار نکنه، سر ماه مقرری هم بگیره.

فرموده این پول ( مشابه سایر پولها) باید خرج آبادانی کشور بشه!

فرموده در سالهای آتی که تحریم ادامه پیدا کنه مقرری بازنشسته ها قطع میشه.

 

خدا بیامرزه بابای منو که مرد، وگرنه روزی یکبار با این شرایط زجرکش میشد...

منتظرم صحت خبر را با شنیدن کلام بزرگان درک کنم، تا بی پروا سر فحش را بکشم به اول اولی تااااااا برسه به باقی جاکشهای حکومتی. منتهی، باید اول مطمین شم خبر چی بوده اصلش.

جای تعجب نداره اما.

پدران ما که به هر تقدیر یک گهی خوردند، الان در اوج ناتوانی و نیاز، باید به تتمه کشته خود دست پیدا کنند و از برکاتش بهره ببرند! ذوقوا خلاصه که سزاوار این خودکرده اید.

 

امروز ،تا دندونمو پر می کردند، مداااااام حرف می زدند!

دو تا پسر بودند امروز. گفت پنج ماه دیگه درسمون تمام می شه و یکماه طول می کشه که جواز کسب بهمون بدن و بعدش، باید دنبال کار بگردیم. می گفت احتمالا بریم آلمان ولی زبانشون خیلی سخته!

راست می گه اینجا دندون پزشک خیلی زیاد است. 

ماجرا اینه که تا داشتند دندون منو ور می رفتند، و پیدا بود مهارتی هم ندارند، مدام به خنده و جک و جفنگ بودند. اینقدر ناشی که بجای اینکه کونشو تکون بده و دور یونیت بچرخ، سر منو می چرخوند!!

با خود م فکر می کردم اگه جای اینها بودم در این مر حله حداقل بجای زر زدن، دهنمو می بستم و دقت می کردم یکم...

بعد یادم اومد خود منم با اینکه چندان مهارت در کار جاری ام ندارم ،مدام سرم به گوشی است به جاهای دیگه است به شکمم است به خیلی جاهاست که صددرصد حواسم به کارم نیست...

بی اینکه به اونها چیزی بگم، لال شدم! اول خودم باید بتونم جمع کنم حواسمو...

 

عززززت

این، آدرس یک قبرستونی است که 49 تا پوزیشن دکتری با اسکولارشیپ، ارائه کرده است.

پسا دکتری هم داشت، چک نکردم من.

https://stars-natur.cz/phd-positions/all-open-calls

کلا به نظر موجودات کسخلی می رسند! یکی دو تا موضوعاتشونو نگاه کردم، خییییییییییییییییییلی می خوان کون اتم بذارند!

باور کنید تو پروژه های اجرایی مواردی بود که علم براش جواب نداشت، که اصلا لازم نیست این موضوعات ایده آل را بررسی کنه کسی منتهی،

شده دیگه! چه انتظاری می ره از بشر؟!

نمی دونم کدوم کشور هست حتی. چک کنید خودتون . مالی نباید باشه.

امروز شنیدم ده تا ایرانی که قاچاقی می خواسته اند وارد کویت بشن، توسط مردم دستگیر شده اند!

نور به قبرت بباره عزّت ایرانی را ببینی حاجی! نور زیاد به قبرت بباره از ظلمات و سیاهی دور بشی...

ده نفر!

توسط مردم!!!

زشته. خیلی زشت...

 

 

قر شدن

قر شدن، به معنی منحنی شدن، کج شدن و خارج شدن از جایگاه خود، بیماری مخصوص آقایون هست که در آن بیضه ای از مکان خود خارج و در نامکان قرار میگیره، گویا.

و دردناکه 

گویا.

کلا بیضه حساسه، لذا،

مراقب باشید.

و البته اگه جایی لازم شد، بکوبید توش تا حریف از پا بیفته!

هرچند، بهتره ملاطفت کنید باهاش، 

تا حریف از پا بیفته!!

والله

گرهی که به دست باز میشه را، به دندون نمی سپرند!

فوقش با لب، اونم یواش!

 

 

دوست عزیز ... ،

امیدوارم این چهارمین پست اموزنده من برای شما بوده باشه!

به ارباب رجوعهاتونم بگید، ضمن سلام البته.

 

چندتا مکالمه از قاضی منصوری شنیدم. خنکککک شد دلم! ترس و یاس که وجودشو گرفته... گویا حرومزاده یک خونه تو ترکیه داره، یکی تو فرانسه!!!! گور به گور شده...

با اموال و شرکتی که به نام منشی اسبقش بوده. یک پرستو!

و وصیت نامه ای که دوتا شده و جنگ بین بازمانده ها را سبب شده!

آدم باشید.

مرکل بعد از شونزده سال، شش ماه دیگه از سیاست میره کنار درحالی که جزو سرافرازهای تاریخ کشورشه!

آدم باشید،

ننگ را نخرید به خودتون...

 

آشق

borrowed from /danial-mirzaei

ما زنها ديرتر عاشق میشويم
خيلی ديرتر و هم چنان عميق تر
عشق دوم و سوم در ما معنا ندارد
زنها وقتی عاشق شوند تا آخر عمر عاشق اند
اگر وصالی نيابند آدمای بعدی يا با عشق اولشان تشابه اسمی دارند يا بوی عطرشان يكيست يا .
وقتی ما عاشق نيستيم انگار حال شما بهتر است مشتاق تريد اما اين فقط تا زمانيست كه ما عاشقتان نشده ايم!
درست وقتی عاشق شديم در انتهای منحنی سينوسی رابطه قرار داريم از آن پس همه چيز نزول میكند
انگار كه همه چيز تمام شده است
جای عاشق و معشوق عوض میشود
هر بار از خودم میپرسم يعنی اگر زنها ابراز عشق نمیكردند رابطه ها تمام نمی شدند
چرا ما زنها بايد مدام مراقب كلماتی باشيم كه بر زبانمان می آيند مگر نه اينكه آدمها عاشق ميشوند تا احساساتشان را با كسی شريك شوند
پس چرا همه چيز خراب تر میشود؟
چرا رابطه ايی كه ما را وابسته تر میكند
شما را منجمد میسازد؟
چرا ما زنها وقتی عاشق میشويم اتمام رابطه را نمی پذيريم و هر كاری برای نگه داشتنش میكنيم
اين خيلی ساده است چون عاشقيم
پس چرا اين موضوع برای زنها انقدر زننده میشود ؟
قبول كه زنها ليلی اند ؛
اما چرا مردان ما مجنون نمی مانند ؟
درك سادگی و پيچيدگی حس
زنانگی يك زن انقدر سخت است؟
رابطه ها تاريخ انقضا دارند
عشق برای مردان هم همينطور
آنها مثل آتشفشانی خاموش اند كه بعد از سال ها فوران میكنند و بعد طوری خاموش میشوند كه انگار هيچ وقت روشن نبوده اند
و تنها جای گدازه هايش بر تن ِجزغاله شده ی ما زنان میماند!

 

تولد

تولد روبینز بود...

کیک و شمع و شراب...

بین ادمهایی که شور زندگی دارند، گذشته از سن و سالشون...

 

نوع سوال

متن قرضی:

چند سال پیش یک مطلب از هوسرل بنیانگذار پدیدارشناسی دیدم که گفته بود "بسیاری از مشکلات بشر از نوع سوال پرسیدن او شروع میشود". 

این مطلب خیلی ذهنم را درگیر کرد و اصلا نمیفهمیدم منظور هوسرل چیه تا اینکه یک ویدئو از استیو جابز دیدم و یاد جمله هوسرل افتادم.

سوالاتی که استیو جابز در اون ویدئو پرسید هیچکدام با "چرا" شروع نشد(؟!) خیلی برام جالب شد و چند کلیپ و مطلب دیگه از استیو جابز دیدم و جالب بود که هیچکدام از سوالهای جابز با "چرا" شروع نمیشد همه با "چگونه و چطور" شروع میشد 

شروع به مطالعه کردم و آثار دیوید برنز و کیوساکی و رابینز و دارن هاردی و چند نفر دیگه که در زمینه رفتار درمانی فعال هستند را مطالعه کردم و نتیجه برام شگفت‌انگیز بود که در ادامه توضیح میدهم.

بشر موجودی تجربه‌گراست و هنگامی که پدیده‌ای جدید را تجربه میکند در مغز او نتایج ثبت میشوند و از اون نتایج در برخورد با پدیده‌های جدید استفاده میکند. 

در واقع وقتی ما یک سوال را با "چرا" شروع میکنیم مغز دنبال جواب در تجربیات گذشته میگردد.

به عنوان نمونه: 
"چرا فلان اتفاق افتاد؟ 
چرا فلان حکومت سقوط کرد؟ 
چرا در فلان آزمون قبول نشدم؟ 
چرا من آدم موفقی نیستم؟ 
چرا اینقدر فقیرم؟ 
چرا مردم اینقدر بی‌تفاوت و ظلم‌پذیر هستند؟ و..." جواب تمام این سوالات در گذشته است.

واقعا حرف هوسرل خیلی درست و جالبه. نکته‌ای که متوجه شدم اینه که آدم‌های تاثیرگذار و موفق تاریخ مثل "ولتر، نلسون ماندلا، گاندی، لوترکینگ، جابز، ایلان ماسک و ..." سوالهایشان را با "چرا" نپرسیدن که توانستند دنیای ما را تغییر بدهند.

 آنها سوال‌هایشان را با "چگونه یا چطور" پرسیدند.

_چگونه میتوانم کمپین حقوق بشری موفقی تشکیل بدهیم؟ 
_چگونه میتوانیم امپراطوری استعماری انگلیس را شکست دهیم؟ 
_چگونه سیاه‌پوستان به حق و حقوق برابر خواهند رسید؟ 
_چگونه دنیای بهتری خواهیم داشت؟ و....

حالا سوالی که مطرح میشود این است که "تفاوت سوال‌هایی که با چرا شروع میشوند با سوال‌هایی که با چگونه شروع میشوند در چیست؟"

 در ادامه به این سوال پاسخ میدهم:

همان‌گونه که در بالا اشاره کردم جواب سوال‌هایی که با "چرا" شروع میشوند در گذشته هستند و دلیل و چرایی یک اتفاق و پدیده را بیان می‌کنند 

به عنوان مثال جواب سوال 
"چرا من این‌قدر آدم فقیر و بدبختی هستم؟" 
از این دست دلایل است:
چون "پدر و مادر من فقیر بودند، خانواده ما پر جمعیت بود، هیچوقت سرمایه کافی برای شروع کار خوبی نداشتم، از بچگی آدم بدشانسی بودم و ....". 

این جوابها در بهترین حالت دلایل درستی برای این فقر ارائه میکنند و در نتیجه من میپذیرم که تا ابد فقیر باشم و به این سرنوشت گردن نهم. 

ولی جواب سوال‌هایی که با "چگونه یا چطور" شروع میشوند 
علاوه بر پاسخ چرایی مساله، راهکار عملی برای برون‌رفت یا حقیقت‌بخشی به چیزی را بیان میکنند 
و تمام جواب هم در گذشته نیست 

مثلا: 
"چگونه میتوانم فقیر نباشم؟ 

چگونه میتوانم فلان کار را با موفقیت انجام دهم؟ و ..." 

پاسخ دادن به این سوال‌ها راحت نیست و نیاز به تحقیق و تفکر دارند و هر نتیجه هرچه باشد یک راهکار عملی است که ممکن است درست یا غلط باشد ولی به هر حال یک راهکار است.

متاسفانه ما هرگز یاد نگرفتیم که درست سوال بپرسیم و تقریبا تمام سوالات خودمون را با "چرا" شروع میکنیم. 

چند وقت پیش معلم برادرزاده‌م یه سوال ازشون پرسیده بود و گفته بود درباره‌ش تحقیق کنید: 

"چرا محیط پارک‌های ما پر از آشغال است؟" 
برادرزاده‌م کلی جواب در مورد بی‌فرهنگی مردم نوشته بود و از من خواست که جوابها را ببینم درسته یا نه؟ 

مسلما اون معلم قصدش فرهنگسازی بوده ولی آیا اگر سوال را اینجوری می‌پرسید بهتر نبود 

"چگونه محیط پارکهای ما میتواند همیشه تمیز باشد؟" 
تا طرز درست فکر کردن را از همان کودکی به بچه‌ها یاد دهیم.

خوشبختانه اون معلم از پیشنهاد من استقبال کرد و خیلی هم خوشحال شد

_مسلما پاسخی که به سوال "چرا نمیتوانیم.....؟" داده میشه  با سوال "چگونه میتوانیم...؟"  خیلی متفاوت است. 

پاسخ اولی در بهترین حالت دلایل ناتوانی و دومی راه‌های توانستن است.

 پاسخ اولی باعث نا امیدی و یاس و دومی پر از انرژی مثبت است.

به بچه هایتان نگویید چرا اینجارو کثیف کردی؟ بگویید چطور میتونی خودت الان اینجارو تمیز کنی؟ 

پدیدارشناسی_ ادموند هوسرل

چی بر میدارید؟!

اگر قرار باشه یک سفری برید،

نمیدونید کجا،

شاید وسط یک شهر شلوغ، شاید به یک خونه کوهستانی، دور از ازدحام...

هیچ نمیدونید کجا میرید اما، زمان دارید یک کوله پشتی کوچیک، وسایل با خودتون بردارید...

چی بر میدارید؟!

-------------------------

خودم،

فکر کنم که یک چاقوی چندکاره بردارم،

یک قاشق خمیرمایه خشک!!

یک بسته مایه ماست، شبیه سس های یک نفره پیتزایی هاست،

مسواک، خمیردندون،

یک لول ویتامین A

یک بسته ادامس

یک بسته بیسکویت

شاید تخم چندتا سبزی، جعفری، شاهی، ریحون

یکم چای سیاه

چند حب نبات

ساز هم شاید بردارم. سه تار، یا شاید کیف قلم نی و مرکب...

کبریت و صابون هم حتما!

صدای راه رفتن

شده به زشت و زیبای صدای راه رفتن آدمها، حساس شده باشید؟

گمونم دارم خل میشم...

 

جلق،

خصوووووصی ترین حرکتی است که هرررر ضرری داشته باشه، اگه داشته باشه، فققققط به خود شخص میخوره، منتهی،

یکجایی اونقدر مسخ میشن ادمها که در حد یک جلق هم بر خوذشون اختیار ندارند و از ترسشون، نمیزنند!!

تبلیغ جلق نیست. تعجب از میزان وادادگی بشر است و بی اراده بودنش و هیچ کاره بودنش! 

و غافل بودنش ازینکه این حکم گناه، فلسفه اش چیه! جز این که میگن بیا کفاره اش را به ما بده تا مباح بشه؟

مالیات بر جلق!

کفاره که بدی اثار زیانبار جلق حذف میشه؟ چطوریه مکانیسمش؟!

لعنت به این عبودیت بی چون و چرا! 

به این خریت در واقع. سر در پیش داشتن و نپرسیدن و بارکشیدن و کره خر پس انداختن...

 

نازنین

بعضی چیزها را
باید سروقت خودش داشته باشی...
وقتش که بگذرد،
دیگر بود و نبودش برایت فرقی نمیکند!
چون به نبودنش عادت کرده ای
و یاد گرفته ای چگونه بدون اینکه داشته باشی اش، زندگی کنی...
بعضی چیزها، مثل حس ها و تجربه ها، دوره ی خاص خودش را دارد ...
مثلأ یک دوره ای
آدم دوست دارد عاشق باشد...
مثل خیلی های دیگر کادو بخرد،
ذوق کند، برای کسی مهم باشد...
وقتی نیست،
زمانش که بگذرد، دیگر فایده ای ندارد...
کم کم به تنها بودن میان جمعیت بزرگ دو نفره ها عادت میکنی و یاد میگیری تنهایی حال خودت را خوب کنی...
اینکه میگویند:
عشق تاریخ مصرف ندارد
و پیر و جوان نمی شناسد ، درست...
اما عاشق شدن در بیست سالگی با عاشق شدن در چهل سالگی قابل مقایسه است؟
آدم یک چیزهایی را
سر وقت خودش باید داشته باشد...
وقتی سرزنده و شاد است،
وقتی جوان است...
یک چیزهایی مثل عشق
و حس و حال عاشقی،
وقتش که بگذرد، رنگش خاکستری میشود!
و شاید هرگز نتوانی تجربه اش کنی،
هرگز...

#نازنین_عابدین_پور

 

I dont agree with Nazanin

 

دندان

چندماه قبل نوبت دندونپزشکی داشتم

دقیقا همون روز را بخاطر کرونا تعطیل کردند

بعد، دو سه ماه بعدتر، بهم یک نوبت دادند، جایگزین.

این نوبت می شه دوشنبه هفته بعد. سه روز دیگه.

از فردا، مجددا همه مملکت را تعطیل کردند!

فکر کنم کلا دعوا سر دندون من باشه، وگرنه یک دندون اینهمه بدشانس؟!!

 

تتلو

تتلو می خونه،

یک شب تو را ز مستی، تشبیه ماه کردم

... منم نبودی، من اشتباه کردم!

 p:

خیلی شاید زشت بخونه اما، 

خیلی واقعی است!

عین آینه ای است که جلوی چهره کریه جامعه گرفته شده و،

زشتی ای را عریان نشون می ده که مشکل این نیست!

خانوم وزیری مثلا ...

صد درصد فحش و ناسزاست،

عوضش تابوی ماجرا را همچین خرد می کنه که به قول خودش، خلااااااص!

نمی دونم

خل شده این پسر. بی شک.

 

 

کشک!!!

رفتم سر کیفم،

دنبال یک چیزی می گشتم، 

فکر کنید چی پیدا کردم!

کشک!!!

کشک دو سال مونده!! 

خوشمزه هم هست!

باورتون نمی شه ولی همین اخرا، یاد کشک افتاده بودم، حواسمو پرت کردم که دلم نخواد !!!

اصلا یادم نیست کی کشک برداشتم، چرا یادم رفته ازش،

هیچی یادم نیست از اون چند روز آخر که جمع می کردم که بیام.

امروز، دو میلیون تومن واریز کردم به حساب همسایه که حفاظ آکاردئونی را برام سفارش بده.

ده برابر!!!

زمان را که از دست بدی، به وقتش که انجام ندی، مجبور می شه ده برابر هزینه کنی...

 

این روزها دو سه المان در روزمره من داره تکرار می شه،

یکی اینکه شبها خواب می بینم. تواتر و توالی اش واقعا زیاد و بی وقفه شده است.

دوم اینکه تو خواب محتلم می شم! 

سوم اینکه کارها پیشرفت مناسبی نداره. یعنی معجزه که نمی شه کرد، یک چیزهایی را اندازه گرفته اند، هیچ قانون و نظم و نسقی از خودش نشون نمی ده درحالی که خیلی خیلی خیلی بدیهی باید با هم مرتبط باشه. مثلا فرض کن سربالایی رفتن باید باعث خستگی آدمیزاد بشه. منتهی وقتی آمار را نگاه می کنی بعضی ها خسته شده اند، خیلی ها هم نشده اند! تصور کن یک جوانی را که مثلا خونه زیدش بالای سربالایی مزبور باشه! این به تاخت بالا می ره احساس نشاط هم می کنه اون بالا! خب قانون بدیهی اولی واقعا نقض شده، در عین حال این هم داده ای واقعی است و زمانی می شه به بند کشیدش که خیلی پارامترهای دیگه ای مثل عشق، انگیزه موجود در اون بالا، خوراک و تغذیه، کفش، تنگ و گشاد شلوار، ژن فرد بالا رونده و ... را دخیل کنه آ دم که خب ، نمی شه! داده ای از این قبیل پارامترها جمع نشده است.

 

سرما

از ترس سرما، امروز اصلا نرفتم دانشگاه!

رو آجرهای قرمز رنگ سقف های شیروانی، به سفیدی می زنه، از شدت سرما!

کاظم صدیقی به گه خوری افتاد، در کمال پر رویی البته!

یعنی دانایی هر زمان سر بر بیاره، لجاره بودن کاری جز ابراز عذرخواهی و اقرار به گه خوری نخواهد داشت!

اینجور که اخبار می رسه به مدت یک ماه قرار است بریم به قرنطینه!

خیلی طولانی است خدایی. پوست آدم می کنه!

چه گرفتاری شدیم در این مملکت غریب!

 

تاحالا به لغت موسوی دقت نکرده بودم!

شما دقت کرده اید؟

چه به ذهنتون متبادر می شه از شنیدن این لغت؟

مو؟

موسوی، یک لینک ارتباطی داره می ده به موسی انگار!

طرفدار موسی، مثلا!

موسوی های آبادی ما اغلب سیّد هستند! تخم ترکه حضرت نبی!

چه ربطشون به موسی بوده پس، نمی دونم! یا باید می ذاشتند محمّدی، یا اگه به موسی مرتبط اند جزو خوارج و شوریدگان باید باشند.

نمی دونم.

 

باسن آتیشی

صحبت از یک ماه دیگه تعطیلی و منع تردد است...

گرفتاری شدیم به قرآن.

امروز صبح یک خانومه ای ازم سبقت گرفت. یک شلوار قرمز آتیشی پاش بود و یک پالتوی مشکی و کوله کولش بود.

عجایب ماجرا این بود که انگار پالتو اش را پس و پیش تن کرده باشه، پشت سرش سه تا دکمه باز بود و عملا پالتو تا رسیدن به کوله اش، چاک داشت. بعد باسنش عین دو تا گوجه قرررررررمز، از لای شکاف این پالتو هی به نوبت سرک می کشید و خودنمایی می کرد. تصور کن قرمز آتیشی از لای مشکی سرک بکشه! به به!

خیلی دلم می خواست جلوی لباسشو هم ببینم بفهمم واقعا پالتویی هست که عقبش تا تو کمر دکمه بخوره یا این یارو عمدا عقب جلوشو اونجوری کرده منتهی، مسیرمون یکی نبود و از سمت دیگری، طرف رفت...

 

خب، خلاصه کنم امروز را.

دم صبح باز ایمیل زدم به پشتیبانی که آقا صدای سیستم من قطع شده این کارها را هم کردم درست نشد.

یارو جواب داد که ریموت درستش می کنیم فلان چیز را نصب کن.

کردیم و باز یارو وصل شد و از راه دور هی کرد و هی نشد!

آخری گفت بردار بیارش!

گفتم آقا، سنگینه!

خودش پا شد اومد!

خخخخخخ!

تا مدامی که ریموت داشت درست می کرد نگاه می کردم، همه کارهایی که خودم کرده بودم را کرد و نشد! نفهمیدم بعد که اومد چکار کرد که درست شد!! خلاصه به  سوادمون چیزی نیفزود!

یارو تو کامپیوتر که می گشت به پوشه هایی که اسامی فارسی براشون گذاشته بودم که می رسید هنگ می کرد! مثلا یک پوشه بود به اسم ZABAN

کلی فایل زبان توش بود دیگه. این شش بار بازش کرد! لابد فکر می کرد ویروس است!!!

احساس بدی دارم. اعتماد به نفسم خیلی پایین اومده است و می فهمم اینو و نمی تونم براش کاری کنم...

یکمش از بی پولی است، یکمش از پیش نرفتن کارها. همینه دیگه. چی باعث بشه اعتماد به نفسم بالا بره خب؟!

صاحب خونه زنگ زد که من کمرم درد می کنه نمی تونم کپسول بیارم براتون، می سپارم که بیارن دم در برید بگیرید. گفتم من خونه نیستم به رناتو بگو!

والله! قرار بود رو اجاره خونه تخفیف بده تا من کمکش کنم در اداره منتهی تخفیفش فقط ده یورو در ماه بود! منم ولش کردم!!

حالا ماجرای کپسول این نیست که تمام شده باشه. هوا سرد است کپسول هم بیرون تو تراس است، فشار گازش کم می شه. رناتو که کلا نمی فهمه این چیزها را، یکم آب دیر گرم شده، زنگ یارو زده که گاز نداریم. منم ولش می کنم به امید حق! به من چه. 

دیگه، ظهر هم که رفتم یکم با R کلنجار رفتم و خب بازم نتیجه روشنی نگرفتم. هوا سرد بود زود جمع کردم برگشتم خونه. سردی هوا بخاطر اینه که پنجره ها را باز می کنه این استاد بزرگوار که کرونا نگیریم، بعد می گه اگه سردتونه لباس بپوشید، یا برید خونه! خب منم اومدم خونه!

ولی خونه، پیش نمی ره کار...

این آرتوره این ترم فاجعه می کنه. شرط می بندم! هر روز داره دختر می بره دختر میاره! فکر کنم همون یک نفر باشه ها منتهی هرشب هرشب آخه؟!

به ما چه.

طرف می گه قرض  داده ام پس نمی ده چه کنم! گفتم روی دوستان سیاه که تنها توصیه ای که می تونم بهت بکنم اینه که دیگه از این پس نده! صبح می خوندم اینو، می گفت قبل اینکه اختیار سیلوی گندمت را به کسی بدی، یک مشت گندم بهش قرض بده!

خیلی حس کردم این نوشته را و واقعا تجربه اش کرده بودم! من یک مشت گندم دادم و بر نگشت واسه همینم از سیلو محرومش کردم! زیان کردم اما، بهرحال. پای ضرر کم را باید بوسیدن.

شبتون نیکو تا بعد.

هان اینم بگم. یک خواننده داشتم سالها قبل که برای زیدش بلیط رفت و برگشت و هتل فلان جا گرفته بود که این زید بیاد بره استراحت کنه. کار خوب هیچوقت از یاد آدم نمی ره! الان یکی رفقا می خواد خونه بخره، بهش می گم به اسم من بخر، نمی خره! یعنی خودش که پیشنهاد نداده که هیچ، منم که گفتم تحویل نگرفت! یک همچین رفقایی من دارم، یک همچون رفقایی هم آقای دزد اعظم اکبر طبری.

خجالت بکشید.

تامام

 

خدایا، کاش عقل به بشر بدی. این آرتور احمق هر بار از خونه می ره بیرون موقع برگشت یک اسپری پشت در اتاق من خالی می کنه مجبور می شم پاشم همه در و پنجره را باز بذارم بوی گندش بره! یکبار هم بهش گفتم ولی خر است! اینقدری است که یک کمک درشت بهم کرد و بجای امضاهای وزارت علوم و خارجه و سفارت خونه، اومد محضر و نود تا امضا برام کرد وگرنه صافش می کردم به خدا.

 

این استاد پیت کش میاد هممممممه در و پنجره ها را باز میکنه که کرونا نیاد،

خب یخخخخخخ میزنیم عوضی 😞

لعنت به برادران چینی.

 

 

دیشب، کاترینا که رفت، تو پنجره مجاورش نگاه کردم و عکس خودمو دیدم...

قامتی خمییییییده، نزدیک به گوژ پشت نتردام تقریبا!!

وقتی خیییییلی تیز بشینم و پستونمو بدم جلو، تازه نرمال میشه اسکلتم!!

خیلی بده این. بخصوص که یادمم میره تیز بشینم.

ولی، باید تمرین کنم.

خودم میدونم قوز بند پاک ثمن و ... هم هست منتهی، چرا خودم سیخونکی نشینم؟؟

سیخ باشید.

 

قمارباز!

کسی می دونه کنیاک گرفتن یعنی چی؟

تو قماربازی است گویا.

 

سرچ کردم. چیزهایی از شاه و خاندان طرف نقل می کنند یا بهشون منتسب می کنند که امروز که با محصولات جمهوری مقایسه اش می کنم تهمت ها و حتی واقعیّتهایی است به غایت بچه گانه و مسخره و خب این نشون می ده که  درک جامعه به یمن این تجربه سهمگین چقدر بالا رفته است...

بحث یارو این بود که یک عده ای هستند که خیلی وضعشون خوبه و خونه های آنچنانی و ماشینهای آنچنانی دارند،  اینها الان که همه چیز قفل شده از کجا میارند. بعد رسید سر باندهای قمار! حرفش این بود که یک باندهای متعدد و قدیمی و پشتوانه داری هست که قمار می کنند و پولهای سنگینی را جابجا می کنند، و در کنار اینها شر خرها و حق و حساب بگیرها و خلاصه یک جامعه ای از اهالی قمار هست که حداقل ده سال قبل فعّال بوده، الان دیگه به مراتب بیشتر!!

طفلک یکی از این بچه ها، نو عروس، شوهرش همه زندگی را گذاشت تو قمار که دوبله بشه، تمامشو باخت!!! فکر کنم تو فوتبال این کار را کرده بود اوشون. زندگی از هم ترکید! می گفت فقط رو من شرط نبسته است! که البته معلوم شد عملا بسته است! خانوم رفت منشی یک جایی شد که هر روز یک نوکی بهش می زدند و تا الان هم قطعا لنگشو هوا داده اند!

صیاد نه هر بار شکاری ببرد،

افتد که یکی روز پلنگش بدرد!

 

با اینکه تا خرتناقم شام خوردم و سیرم اما، اینننننننقدر دلم خورشت قیمه می خواد، که نگو!!!

خیلی گناه دارم، نه ؟!

باید همّت کنم برم لپه بخرم و گوشت تکه ای. بدی اش اینه که تهش، قیمه نمی شه راستش! ولی خب، دلم کشیده شدید!

لپه دور است یکم ولی گوشت را همین حوالی می تونم بخرم. فکر می کنم گوشت خورشتیت چیزی حدودا کیلویی 15 یورو باشه. متاسفانه بی استخون و مغزه!

گوشت چرخ کرده کیلویی حدود شش یورو است...

سینه مرغ کیلویی 4 یورو

 

یازدهم جانقوله به بیهودگی تمام در حال گذشتن است...

کارها راه به جایی نمی بره و کم کم کابوس می بینم!

چرا؟

نمی دونم!

چون حتما می خوام که شاخ غول را بشکنم، لابد...

نمی دونم...

تا خدا چی بخواد کم کم...

 

یکی، میگه ترامپ کیف حاوی رمز تسلیحات هسته ای را برداشته در رفته است،

یکی میگه پلوسی خانوم در حال فرار دستگیر شده است.

فردا، میبینی هیچی به هیچی نبوده و حضرات تعطیلات آخر هفته پیش خانواده بوده اند، موبایلشونم خاموش بوده است!

واقعا باید این بوقهای خبری را گل تپوند به سولاخشون، اروم بشه جهان.

کله ام درد جدیدی را تجربه میکنه، پشت چشم، ازون دردهای خنده دار البته.

شب بخیر

:))

گرفتاری شدیم ها!

دیروز، ذیل پست یک بابایی که خیلی داغ  و آتشین به آقا زاده ها تاخته بود و الخ، یک یادداشت پنج کلمه ای گذاشتم، بهش تذکر دادم که انتر درست نیست و عنتر درست است از خانواده شامپانزه و میمون.

امروز، آبجی خانوم کارت قرمز برامون فرستاده که در شبکه های اجتماعی آبروی ملت را نبر و جلو جمع اشکالشونو نگو و الخ و دولخ!

رفتیم پاکش کردیم!!!

طرف دیده بود، تشکر هم کرده بود، ولی در متن اصلاح نکرده بود! یک همچین جانوران لجوجی هستیم ما که بر اشتباهمون هم پا می فشریم!

همین.

ختم خاطره.

قرار شد که من بکوشم و مثبت باشم و عرق فردوسی پاکزاد هم نداشته باشم زیاد! بالاخره ماها فقط در گنده گوزی و نقد شرایط زبونمون دراز شده وگرنه در رعایت مسائل خودمون تک به تک یک دیکتاتور حق به جانبیم بعد نمی دونم چرا از زمین و زمان طلبکاریم فقط.

 

به آبجی خانوم گفتم پارسال از کتاب فلانکی هم اشکال گرفتم و براش فرستادم،

چشماش چهارتا شد! با نگاهی مملو از نکوهش!

می گم بابا! اشتباه داشت تو کتابش بخدا!

باور نکرد. گفتم برات می فرستم ببین.

الان که فرستادم متن هایی که نوشته بودم را هم خوندم. چقدر خدایی مظلوم بودم من! همین صفحه از کتاب را برای استاد قبلی ام هم فرستاده بوده ام و براش نوشته بودم که ببین تو کتابی که ویراستار هم داشته است، نویسنده هم زبان مادری اش انگلیسی بوده، اشکال وجود داره، تو هم اینقدر به زبان من گیر نده تمرکز را بذار روی بحث های تخصصی لطفا!

منتهی الاغ به خرجش نرفت و نهایت مجبورم کرد بذارمش کنار و آبروشو بین همکارها و تو مجموعه اش یکم بالا پایین کنم!

حیوون!

 

همسر اداری

 

 

متن قرضی:

زماني كه ارتباط بين همكاران زن و مرد در محيط كار، از چارچوب رايج آن فراتر ميره و وارد فازروابط عاطفي و رفع نيازهاي احساسي مي شه،‌به اون رابطه همسر اداري گفته مي شه. اين پديده به شدت در جوامع در حال رشد مي تونه تهديدي جدي براي از بين رفتن كيان و بنيان خانوادگي محسوب مي شود. در يك نظرسنجي در سال 2006، 32 درصد از كارمندان اظهار داشتند كه داراي همسر اداري بوده اند. برخي از آنها در اين نظرسنجي گفتند در واقع نمي دانستند كه دچار چنين مشكلي هستند و در محيط كار خود ندانسسته وارد رابطه احساسي و عاطفي با همكارانشان شده اند. همسر اداري كسي هست كه به درد و دل هاي شما گوش مي دهد و نگران سلامتي شما هست. شما با اون نيازهاي عاطفي خودتون رو با اون فرد ارضا مي كنيد. شما با اون مي خنديد و شوخي مي كنيد و ترجيح مي دهيد رازها و ناراحتي هاي خودتون را با اون در ميان بگذاريد و يا براي حل مشكلات خودتون از اون كمك بگيريد. در يك كلام بايد گفت او همسر شما در محيط كارتونه كه خواسته و يا در بيشتر شرايط و اوقات ناخواسته، نقش همسر شما را در محيط كاري ايفا كنه. زماني كه محيط كاريتون، همسر اداري پيدا كرديد طبيعيه كه بخش زيادي از نيازهاي احساسي شما توي محيط كاري تامين مي شه و بنابراين زماني كه به منزل بر مي گرديد به برقراي رابطه عاطفي با همسرتون حساس نياز نخواهيد كرد و اين شروعيه براي يك فاجعه بزرگ...

 

نظر شخصی:

خیلی هم خوبه.

 

توهم

تا در طلب گوهر کانی، کانی

تا در هوس لقمه نانی، نانی

این نکته رمز اگر بدانی دانی

(اندر طلب هر آنچه باشی، آنی)

هرچیز که در جستن آنی، آنی

 

به طرف میگم کانی!

میگه خفه شو😄

واقعا این ترامپ اعصاب نذاشته برا ملت ما.

جالبه که خودش گفته انتقال قدرت بی مشکل و سر وقت انجام میشه، بعد یک عده خبر میدن که پلوسی جون دستگیر شده و ترامپه داره فلان میکنه و چهارسال دیگه هست و الخ!

ما صدر تا ذیل، توهم زده ایم!

 

این ترامپ، واقعا تمام شد؟؟؟؟

طفلک، میگه همه حسابهاشو تو شبکه های اجتماعی مسدود کرده اند! 

من جای این باشم اگه شده برجمو بفروشم، یک شبکه اجتماعی درست میکنم، که کسی نتونه سانسورم کنه!

فکر کن مثلا دو سال دیگه یک اپلیکیشن اومده، مردم به هم ترامپ میزنند! این یارو مغزشم تجاری است، کلی سود میکنه قطعا. 

 گرفتاری شدیم به قرآن...