آفتاب امید
خواننده های خوب و عزیز و گلم،
سال نوی شما مبارک باشه.
انشاالله آفتاب شادی و امید به دلهاتون بتابه.
بیشتر!
خواننده های خوب و عزیز و گلم،
سال نوی شما مبارک باشه.
انشاالله آفتاب شادی و امید به دلهاتون بتابه.
بیشتر!
آخییی، پیمان پیام تبریک داد برام،
چقدر دلم براش تنگ شده بوداااااا
خیلی آدم حسابیه خدایی.
ادم حسابی باشید.
دوتا از اساتید که بهم شونزده دادند، به تیر غیب مبتلا و حیف شدند!
یکیشون آلزایمر گرفت.
یکی دیگه سرطان خون!
گناه داشتند. راضی نبودم من به این وضع.
ادمیزاد است دیگه. ولی، واااقعا مرگ و مرضشون پس و پیش نمیشد اگه بهتر نمره میدادند، یا اقلا میگفتند کجاش کج بود که شونزده شد!!!
درس ندادند، هیچکدوم. فقط امتحان گرفتند...
ناراحت شدم...
آدم حسابی بودند.
آلزایمریه زمانی که امام تو پاریس بوده، اونجا درس میخونده!
اون یکی با دو متر قد، مملو از اطلاعات جغرافیایی و تاریخی موثق، حتی از کشور ما...
اخبار این چاقال خانومه که میگفت میوه نخورید گوشت نخورید را دنبال میکنید؟
خیلی عالیه.
مورچگان را چو بود اتفاق
شیر ژیان را بدرانند پوست...
فلانم فلانتان که له شدم زیر استرس کار!
منظورم این بود:
سلامم نثارتان
درودم برایتان
و ازین دست مثبت بازی ها.
یادم افتاد این عباسی بیشعور به من میگفت استخوانی قفس!
خبر داری ای استخوانی قفس،
که جان تو مرغی است نامش نفس
...
گفتی فقط با منی هر دفعه که دیدمت
باز تو دروغ گفتی و دیدی که بخشیدمت
وقتی میگفتم تو رو از دل و از جون میخوام
هیچ نمیگفتی به من موندنی نیستی برام
این دفعه هم باز میخوام با تو مدارا کنم
باز توی چشمای تو عشقم پیدا کنم
این روزا از اون روزا
غرورِ من بیشتره
صد دفعه بخشیدمت
این دفعه آخره
این دفعه آخره
این دفعه آخره
این دفعه آخره
خیلی قشنگه. مهستی گوش کنید. این آشغالهایی که نمی دونم مسیح و آرش می خونند واقعا عین آشغال خوردن است! نکنید با خودتون.
شاعر میگه،
باز تو دروغ گفتی و
دیدی که بخشیدمت!
دیگه ته سال است، پنج شنبه آخری، دیگه واااا داده اید جلو آفتاب، که انشالله سال نو بیاد روکار؟
خمیازه سالو بکشید...
یک خدمه تازه، امروز اومده بود.
پرتغالی که زبون مادریشه هیچ،
پنج سال فرانسه زیسته، فرانسه را کامل بلده گویا،
اسپانیولی و انگلیسی هم که خوب بلده.
یعنی یک سبک زیستن آزاد و داشتن مراوده با بقیه ملل، ببینید چه اموزشی برای این زن یحتمل بی سواد و کارگر داشته.
قیاس کنید با اونهمه انرژی و وقت و عمر که از بچه های ما هدر میشه و اخرش زبان نمیدونند! حتی عربی که تدریس میشه چون زوری است و هدفش سوار شدن به پشت مردم است، اقبالی بهش نیست و کسی عربی حرف زدن نمیدونه، دنبال تکمیلش هم نیست، شک دارم حتی داااااانشمندان حوزه، بتونند به عربی تکلم کنند. گه خورده هرکی میخواد بگه عربی سخت ترین زبانه ها. همین عربی ام را تو حلقومش میکنم وقتی ندیده و ندانسته صرف القا و تلقین یک چیزی را لقلقه میکنه.
Borrowed:
تكه اى از كتاب "آتش بدون دود" نادر ابراهيمى : "میوهی بسیار، شاخهی درخت را میشکند، شادی بسیار، قلب را. ترکمن میگوید: با نصف خندهات بخند تا مجبور نشوی گریه کنی. با جامهی نو، چاروق نو نپوش. کمال، غصه میآورد!"
...
سرخ پوستها اعتقاد دارند وقتی کسی کامل میشود طبیعت حذفش میکند.
...
بازدیدهای وبلاگ رسیده به 15 نفر در روز.
هفته پیش که 4 نفر بوده، بجز یکروز که یازده تا بوده.
خوبه.
دکانی که چند روز ببندی درشو، مشتری چننننند ساله اش هم از دست میره☺
حالا که کسی نیست بذارید سهم فحش قبیحه ای که تو صدا و سیما میگه لازم نیست میوه بخوریم، میتونیم ماااااهی یکبار بخوریم را همینجا حواله اش کنم. حیفه موز و خیار و بادمجونه براش منتهی، چیزی دیگه ندارم.
روی بعضی ها را با آب مرده شور خونه شسته اند. نمیفهمه سو تغذیه چه با بچه ها میکنه. فکر میکنه غذا و میوه و گوشت و مرغ را ملت برای تفنن میخورند...
حرومزاده ای که توی کارشناس نما باشی،
و بزرگترهای تو. اونها که بهت تریبون میدن بجای قرص و شربت.
هر سمتشو بگیری، از یک سمت دیگه دخول صورت میگیره.
قبض برق ماه قبل، چهار برابر معمول اومده.
باید خودمون بدیم.
جمعا 345 یورو، تقسیم بر چهار، ناقابل...
گوساله ها نمیگن تو ساعات اوج مصرف لباسشویی استفاده میکنند یا خشک کن اینقدر کار میکنه که باباش در میاد،
شب هم که جمع بشیم لوطی گری میکنند که فلانی معاف بشه چون تازه اومده، مثلا.
دیگه نمیجنگم. فایده نداره...
یک سفر، اگه راه بدن، باید جور کنم برم انگلیس و، بعدش برگردم مملکت،
اگه بورسیه جور شد، برگردم،
وگرنه رها کنم اصلا...
ولی،
برم ایران چکار کنم؟؟
از صبح بیفتم دنبال صف مرغ و روغن؟
کارمندی بازم...
فهیمه یک مشکل پزشکی پیدا کرده،
براش دوتا دارو تجویز کردم،
یک داروی اصلی،
و یک داروی مشابه یا جایگزین.
آزمون:
داروی مشابه که دادم، بزاق دهان زن چهل ساله بود، روزی یک نوبت.
کسی میدونه مریض چه دردشه؟؟
ببخشید اینو می گم ها، منتهی،
زن جماعت نباید رهبر بشه!
امروز رفت ام پیش این خانوم چیه، که ببینم پس حالا که داده هاش ناقص هست و نمی شه روشون کار کرد، تکلیف چیه.
برای دومین بار، اینقدر زر زد، اینقدر زر زد، اینقدر زر زد، که خسته ام کرد!
نه که بگید نفهمید من برای چی رفته ام ها. از قضا خیلی باهوشه منتهی، زن است دیگر! با فک زدن ارضا می شه!
وعععععععه که بترکی!
خیلی تا اون حرف می زد فکر کردم خدایا چطوری به این بگم بسه، برگرد سر موضوع!
فقط یکبار تونستم بهش بگم اینها که شما می گی خیلی پیش رفت است و من مبتدی ام!
گه خورد. تمامشو بلد بودم! منتهی باید افسارشو می کشید که خب اثر هم نکرد! تا از دوران دانشجویی اش تااااااااااااا بعضی یافته های مسقره اش برام نگفت، ول نکرد. خدا رحم کرد ماسک هم می زنیم همه و اکسیژن بهش نمی رسید!
سرجمع ماجرا این شد که باز من افتادم اول خط. انگار اومده ام اینجا بازی منچ و مار و پله دارم می کنم با اینها! کمتر از دو هفته وقت دارم که یک مرور جامع رو کارهای قبلی بکنم. بعدش موضوع چیه؟ یک چیز وحشتناک مرتبط با مسال ارتعاش و دینامیک خلاصه! گاو زیرش می زاد چه برسه به من.
قبول کردم.
واقعیتش اینه که فکر می کنم پول کافی برای تمام کردن دوره را نخواهم داشت پس مهم نیست که می شه یا نمی شه، تو سخت ترین مسیر هم که بندازند بهرحال بیشتر چیز یاد می گیرم! می زنیم می ریم پیش!
ولی اعصابم تو هم است شدید...
برای بار سوم، موضوع پایان نامه ام از بیخ عوض شد...
در ابتدای سال سوم دکتری،
ز بیخ!
به خرج کی؟؟
طرف شعور نداشت اطلاعاتش ناقصه، چند ماه منو دنبال موضوع قبلی خسته کرد، فقط!
😄
دیروز بالاخره سند زده شده.
آبجی میگه، منتظرم پیام بدی، بنویسم برات شمااااا؟؟
😄
میخواد بااااالا بکشه خونه ام را😄
پیتزام عالی شد. عکسشو تلگرام گذاشتم. نونشم نرم و خوب بود.
از بس هیچی نداریم برای خوردن تفننی، پا شدم از قهوه های مونده از مارقوز، یک ته لیوان دم کردم. صافی نداشتم، اب جوش ریختم روش فقط. با شکر.
خوشمزه بود!!! خییییلی بهتر بود از قهوه های فوری!
چرا؟!
عین شراب که دوز بالاش به منِ شراب نخورده بیشتر حال میده تا این دوازده درصدی ها، قهوه هم انگار باید درجه دوازده باشه، تا کیف بده!
حالا منتظرم خواب بپره از سرم!
😄
آپارتمانمو، دادم به خواهرم!
کیو سراغ دارید که در عنفوان جوانی اینقدر دل کنده از دنیا باشه خدایی! چرا ایمان نمیارید به من؟!
هماهنگ کردم که سند را به اسم ایشون بزنند. اگه مشکلی پیش نیاد، انجام می شه وگرنه که کارها گیر غیبت کبرای من خواهد افتادن.
بابام، همیشه که گوشه کنار خرجهاشو می گرفت یا چیزی به بچه ها نمی بخشید به این فرم، سرشو تکون می داد، می گفت دالون مرگ درازه!
احتیاط می کرد. می دونست پیر و از کار افتاده که بشی، مهر پدر و فرزندی تو کون خر است و اگه کسی بچه هاش دورش می مونند و تر و خشکش می کنند، به طمع میراثش هست نه از شوق تماشای فرتوت شدن و از کار افتادن یک پیرزن یا پیرمرد گوزو! آدم است دیگه. سن که بره بالا باید برات پوشک بخرند. ایزی لایف!
این مرحوم پدر، شاید نصف روز حس کرد در سرازیر مردن است! نصف روز آخر! دالونی که اونهمه از درازی اش وحشت داشت، به کوتاهی یک نیمروز براش در اومد!
من حواسم هست به این ماجرا. این کارها که می کنم بذل و بخشش نیست. دلیلی پشتش هست که دم دستی ترینش اینه که باقی ساختمان معطل امضای نماینده واحد من اند. نباید کار خلق را به تعویق انداخت.
و دلایل دیگر، مثلا عودت بخشی از میراث پدر که سهم من نبود ولی به من دادند! پسر دو سهم می بره و دختر یک سهم!!! می شه سر را کرد زیر برف، اما، سری که زیر خاک می ره را، چرا بکنم زیر برف؟ حق خواهرام بوده، برمی گردونم... مردده شور شریعت بی آبرویی را ببره که سال به سال هم کلفت ترین بودجه ها را از جیب تک به تک ما می دزده ولی لااقل وجهه خودشو اصلاح نمی کنه. اصلاح اساسی که با ذاتش مخالف است.
من خیلی جاها سرمایه گذاری کردم. از بازار پوشاک بگیر تا ثبت شرکت، کارمندی، شراکت در پیمانکاری، شراکت در اجاره تابلوهای تبلیغاتی کنار اتوبان، مشارکت در پیش خرید واحد تجاری، حتی یک قلم کم مونده بود ده میلیون تومن شریک بشم توی یک آشی!
دقیقا، توی یک مطبخ طبخ و توزیع آش!
رو آدمها هم سرمایه گذاری کردم...
اونها که ریشه دار بودند، بیش از آنچه فکرشو کنی برگردوندند و اونها که بی اصالت در اومند، خوردند و رفتند!
با توام! دقیقا! ای با اصالت! اصلی! دقیقا با تو هم هستم.
زندگی است دیگر. گاهی برد، گاهی باختن...
رفتارهای بعضی ها باعث شد دیگه کمتر رو آدمها و بخصوص غریبه ها سرمایه گذاری کنم. گاهی، زمان که می گذره خیلی خجالت می کشم. حداقل یک موردش اینجور بود که زمان گذشت تا فهمیدم طرف آدم حسابی بوده و من می شده کمک کنم و نکردم. به لطف نامردی آدمهایی که گرفتند که پس بدن، و یک عمر است تو زندگی هاشون دارند پس می دن!
اما نمی فهمند!
خب، عصر روز شنبه است.
جوآن، هم خونه چهارم ما، دو تا دختر آورد!
آرتور هم که هم زبونه باهاشون و
منم وسط هال چراغم!
شمع!
شاهد ماجرا!
صبح با شوهر زن تنها، همسایه اسبقم حرف می زدم، راجع به خونه یک کارهایی بود، می پرسید کاری نکردی اونجا!
یعنی فکر کنم اینقدر که ذهنیت همه ملت اینه که اگه کسی از داخله می ره خارجه، رد کیرشو گرفته و رفته، نه چیزی دیگه، به اصول دین اینهمه ایمان و اطمینان ندارند دوستان!
بهرحال.
سرد شده هوا. آفتاب ولی با بادی سوزناک!
می خوام پیتزا بپزم امروز ها. از صبح خمیر کردم با شیر، ولی جاش سرد بوده و اتفاقی رخ نداده براش. حپلی هاش باد در نکرده بودند تو خمیرش. بعلاوه آشپزخونه اشغال بود تا همین الان.
بگذریم در کل.
اون سایت حرومخوار پولمو پس داد.
😊
تنهایی، اونجایی نمود وحشتناکشو نشونت میده که وقتی یک کلیپ میخوای فوروارد کنی، اولش باید تمام فک و فامیل و خواهر برادراتو رد کنی، دوستای شوهر دار و نمیدونم بچه دارتو برگ بزنی، تا برسی به یک دوست صمیمی و ندار، بتونی پاتو دراز کنی جلوش!
میدونم نمیفهمیدا، خیلی خودتونو رنجه نکنید در توجیه کردن من. گرفتارش که شدید، یادم میفتید بعدا.
طرز تهیه کلیپ برای گروههای خانوادگی را نوشته بود، شامل چندتا گل درشت، نوشته ای انرژی مثبت (عق) الزاما با خط نستعلیق، بازی های مزخرف بین تصاویر و نور، گاهی با ترانه ای قدیمی...
پوففففففففف
دارم مواد اولیه جهت طبخ پیتزای حلال میخرم.
نظری کسی داره، بگه.
گوشت و قارچ، یا سبزیجات،
مرغ هم میشه البته. برشهای بسیااااااار نازک و چیپس مانند از مرغ، که کباب بشه حین پخت.
میگن یک پیرمرده هر روز تو بازار از جلو یک حجره ای رد میشده.
شاگرد حجره، هربار این طفلکو میدیده داد میزده حاجیییی، کونتو میدی بکنیم؟
یک مدت میگذره، بالاخره پیرمرده به زبون میاد، میگه ببین، من نمیدم منتهی، تو از اصرار غافل نشو!
کونی شده بوده طفلک.
خواننده مد نظر، فهمید با کی ام، یا بیام واتس آپ توضیح بدم براش؟
نتیجه اخلاقی اینه که،
هرکه او دایم بکوبد یک دری
عاقبت آید برون زان در سری...
نقل به مضمون.
گفت پیغامبر که چون کوبی دری
عاقبت زان در برون آید سری
چون نشینی بر سر کوی کسی
عاقبت بینی تو هم روی کسی
چون ز چاهی میکنی هر روز خاک
عاقبت اندر رسی در آب پاک
=--------
خب الحمدلله تنها کسی که دوتا یادداشت ذیل این پست گذاشت، همون ایشه ای بود که مد نظرم بود.
مال.
خیلی بد خواب شده ام. مدام خوابهای آشفته میبینم. دیشب داشتم گلدونهای خونه بابام که اغلب خشک و بی اب مونده بودند آب میدادم. زنده بودند ولی، به وضوح داغون و خراب.
یک مارمولک سیاه با دمی مملو از گره و با قابلیت پرواز، مدتها اذیتم کرد، تو یک ژانر دیگه از خوابم...
باید شراب بخرم گمونم...
بیست درصد الکل،
قبل خواب ...
به خواهرم نوشتم که،
به نظر تو، شبیه ترین سبزی ای که میشه باهاش کوکو سبزی پخت، چیه؟
الف، کلم
ب، کلم
ج، کلم
میشه؟؟ کلم سبز!
دلم کوکوی سبزی میخواد.
و پیتزا!
خب، رفتم خرید. پرتقال و سیب درختی و کلم و تخم خریدم. با کلم، کوکو درست کردم. کوکو سبزی که نشد، ولی یک چیز ویژه و باحالی شد بهرحال! کلم را رییییز کردم، پیاز رنده کردم، با تخم و انواع ادویه مخلوط کردم، شل و سفتشو با آرد تنظیم کردم و، کف ماهیتابه پختم اول، بعد سرخش کردم.
به به.
سوتین را نصف کرده یک لنگه را خودش بسته جلو دهنش، یک لنگه را بسته جلو دهن دوست پسره😄
کرمی رنگه، نیم قاب😄😄
نکنه احمد عید امسال را نبیند...
دعا کنید براش بمونه،
حیفه توی بستر بمیره...
شرف فرمانده ، به کشته شدن با تیغ بدخواهانشه..
فهیمه، تو فیس بوک، هزار دلار برنده شده،
شماره کارت منو گرفت که وا بریزند براش،
مرده شور فقر را ببره که عقل ادمو زایل میکنه...
بهش گفته نیم ساعت وقت داری همه مشخصات کارتی را بدی!
رفتم پای خودپرداز که کارتو خالی کنم قبل شماره دادن، دیدم میگه خالیه!
نگو قبل ازون، دزد زده و برده😄
بهرحال به اون که دادم، امروز پی گیر شدم که چیه ماجرا، طرف یک سایت فروشگاه اینترنتی داشته که نمیدونم چرا من رفتم توش و ازین تیک هایی که مدام میزنیم را زده ام و مشخصات بانکی هم داده ام.
یکی از شرایط که تایید کرده بوده ام این بوده که اگه طی پنج روز عضویتمو باطل نکنم، عضو دایمی میکنند منو،
و دایم ماهی 30 یورو،
میکنن ام!!
لیست گرفتم میبینم به! منظظظظظم، سی یورویی کسر کرده اند!!
رفتم رو سایتش. سر فحش را کشیدم بهش،
قرار شده برگردونه!
البته، همه اینها برای حساب دومم رخ داده که کلا هشتاد یورو توش داشته ام. دو ماه و خرده ای کسر کرده بوده.
اینم تجربه.
بخونید
و بعله بگید،
وگرنه میبینی میکننتون بعدش.
جلو همه،
طلاق هم نمیدن.
مریم آلمانی با تو هم بودم.