خب، تقریبا بعد از یکهفته کار شدید،
قبل از اینکه برای بورسیه اپلای کنم،
می شه گفت بازنده ام!
ساده است ماجرا. فقط به یک نفر تعلق می گیره. حداقل من و منصور براش داریم اپلای می کنیم. همه می تونند بکنند.
بین ما دو نفر، تا همین نیم ساعت قبل، مدارک تحصیلی منصور ارزیابی نشده بود. بدون اون، امکان اپلای کردن نداشت.
الان، براش تایید شد.
می پرسم چه نمره ای را معادل بهت دادند؟ منظورم معدلش هست.
میگه بیست!
بیست؟!
می گه آره. بیست. من شاگرد اول بودم و معدلم بیست بود، معادل سازی که کردند همون بیست موند!
مال من، تو ایران، شونزده و خرده ای بود. معادل یابی کردند گفتند شونزده می شی. چند روز قبل.
امروز، ظهر، بهم خبر دادند که اشتباه شده، پونزده درست است!!!
یک برگه دیگه بهم دادند!
این درحالی است که اون هیئت داوری کارشو انجام داده بود و تمام شده بود و هیچوقت هیچوقت مرسوم نیست مجدد برگرده! اصلا گیرم اشتباه هم کرده باشند، تشخیص این هیئت سه نفره اون بوده. نمی دونم ماجرا چیه. می گن یکی تو بخش اداری کنترل کرده فهمیده اشتباه است برگردونده. اگه اینجور بود واقعا لازم نبود که 500 یورو بگیرند و سه ماه معطل کنند. همون یکی تو بخش اداری می تونست شونزده را بریزه تو برنامه اکسلش، پونزده را پس بگیره.
واقعا نمی خوام بگم هدفمند دارند این کار را می کنند. به نظرم می رسه آدمهای سلامتی هستند از این نظر ها ولی، وقایع اینجوری پیش می ره دیگه! مال من کم می شه مال منصور به طاق می مونه!
سایر مدارک، قطعا وضعیتش خوبه بهرحال اساتیدش به کسی که شاگرد اولشون بوده هر مدل توصیه نامه می دن. این درحالی است که اون استاد شیرازی من اصلا جواب ایمیلمو نداد. البته شایدم باید به یکی دیگه از آدرسهاش ایمیل می دادم. نمی دونم. براش نوشتم دیگه زحمت نکشه. تشکر کردم ازش و گفتم اگه اینجاها کاری داشتی بگو.
دنیا گرد است. باور کنید. الان دوره پیری و زهوار دررفتگی استادهای اسبق من است درحالی که من تو یک دانشگاه تو اروپام!
برگردیم به بحث، هر دوی من و منصور یک استاد راهنما داشته ایم و یک نفر پروپوزالهای ما را تنظیم کرده است که از قضا اون یک نفر تمایل صریحش به گرفتن منصور است، به دلیل اینکه زودتر از من کار را باهاش شروع کرده است! این دلیل مسخره است ولی خب، می گم آمهای سالمی هستند، رو بازی می کنند! طرف همون روزهای اول صریح بهم گفت من اگر یک آپشن داشته باشم مال فلانی است، دومی مال تو.
اینه که هنوز اپلای نکرده، به نظرم می رسه که نتیجه مشخص است. باید یک فکر دیگه ای بکنم...
درسته روزمه های ما و مقاله های ما فرق داره ولی، مشخص نیست اونی که قراره داوری کنه، کیه و اون روز چی براش مهمتره.
به تخمم. نداشته را نداشته می گیرم. اینقدری شد تخم چشمم در اومد یک هفته و از کلاسهای زبانمم وا موندم...
البته خب چیزی که آماده شد خوب بود. حداقل کنه و بنه ذهن استادم اومد رو کاغذ، الان می دونم چی ازم می خواد، که خب کم هم نیست!
منتظرم باقی مدارک را برام بفرسته ایمیل کنم همه را و، پاشم برم منزل...
چکار کنم منزل؟! خونه هم مسخره است...