یادم افتاده به جاپلقی، پارکوکاری که گرفتند و بستند و ... نمی دونم الان کجاست...
یک با استاد کل کل مهربانانه فرمودیم. فکر می کنم باید من هدایت ایشون را دست بگیرم! با این فراختی که این داره بعید است تا ده سال دیگه هم من تزم را به جایی برسونم.
با مرتضی یکم چت فرمودیم. از دوب شدگان در اسلام، که موقع مرض تمام داروهای غربی را می خره و می خوره، به محض اینکه خوب می شه می گه امام رضا شفا داد! دنبال خونه خالی می گشت هفته ای یکی دو مرتبه میخ اسلام را بکوبه تو جاش! یک زن و دو فرزند داره منتهی خب، کم است! یا تنگ تر می خواد یا گشاد تر. یا سفید تر یا سیاه تر. یا لاغر تر یا تپل تر. یا کم موتر یا پشمالو تر. آدمیزاد است دیگر...
می پرسه کار می کنی؟ می گم نه. منم به طریق مولایمان حضرت فرزانه و اعوانه و انصاره، به شیوه هبه زیست می کنیم! دوستان خرجمونو می دن و خانواده! میگم خیلی هم از قضا حال می ده! تو هم بکن! فقط من نه که حوزه نرفته ام، الان هنوز یک گاهی خجالتی هم می کشم، عذاب وجدانی هم دارم...
میگه اگه اون طریق بری کونی می شی! می گم استغفرالله یعنی ...، آره؟
میگه نه، اوشون درس می ده!
می گم خب منم کس شعر کم تلاوت نمی کنم که!
میگه نه، از قضا خیلی هم پرکاری تو این زمینه!
خخخخخخخ
استغفرالله.
ولی، زندگی بر منای هبه، واقعا حال میده. پیر نمی شه آدم! تجربه کنید. دیدید این زنهای خونه که تونسته اند خفت خایه را خوب تو دست بگیرند، روز به روز چاقتر و سفید تر می شن و تمام روزشونو نگاه کنی یا به سفر اند یا استخر یا ماسک و ماساژ و تفریح با رفقا، بعد آقاهه فقط داره سگ دو می زنه (و البته دور از چشم این زنه دوست دخترهاشو می کنه!)
دیدی؟
زندگی این خانومها هم به نوعی مبتنی بر هبه است! شوهره می ده، این می خوره! حال هم می کنه! در بخش تولید ثروت و وظیفه، صفر، در بحث طلب و ادعا و حقوق برابر و ...، فمینیست کامل!
یادم افتاده به زین العابدین بیمار... اصطلاحی بود برای یکی رفقا که خودش می دونه و من! کجایی شما؟!
دیروزها پیاز قرمز خریدیم. بازم
صبح رفتم چند لایه پیاز رنده کردم و الان ماسک گذاشته ام باز رو کله ام. وااااااااااااقعا نمی دونم چطور و به چه منطقی کار می کنه چون هیچ موی سفیدی را سیاه نمی کنه ولی، نمای کلی کلّه، مشکی تر می شه! اینم اگه کسی فهمید لطفا به منم بگه... باید رفتم پرتغال موهامو کوتاه کنم که راحت تر بشه ماسک بذارم! خخخخخخ دیگه حموم توالت اختصاصی هم گویا دارم، قشنگ می شه تو توالت بخوابم!!
سونیا هنوز ایمیلمو جواب نداده. قطعا الان باید کرایه دو ماه را پیشاپیش طلب کنه... ندیدمش، ولی تصور می کنم یک پرتغالی قد کوتاه تو پر باشه با دست و صورتی پر از مو، ماده البته، که یک تنه داره شش هفت تا خوابگاه دانشگاه را می چرخونه!
دیگه؟
دارم سری های فوریه را بازخوانی می کنم. تفاوت تبدیل سریع فوریه و تبدیل معمولی و ناپیوسته و ...
هان، نگفتم. رفیقمون رفته ترکیه. از اون خرپولها که فکر می کنم فقط هجده بیست میلیون تومن اجاره ماهانه منزلشون تو تهران باشه. می گم چی خریدی؟ می فرماد خیلی گرون است! یک کفش خریدم به سه و نیم میلیون به پول خودمون، و یک تنبان! خیلی گرونه!
خاک بر سرت آخوند که هنر و لیاقت و شعور مملکت داری ات این بوده... اگه البته بتونی مملکت را داری کنی و کم کم شرق را از دست ندیم به برکتت!
می گه مولوی عبدالحمید که من تاحالا فکر می کردم آدم حسابی است ولی چرا هیچ صدایی ازش در نمیاد، طرفدار طالب است و اجرای احکام اسلامی و لابد سنگسار و قطع ید و ...!
گوساله!
مرده شور تو رو ببره با احکامی که برای بدوی ترین و وحشی ترین خلایق شاید تناسب داشته...
عوضی.