ناشی...
شش صبح به وقت شماست
هم بیخوابم
هم زن میخوام
هم گشنمه
اینه که عین جغد نشستم وسط تختم، دارم بیسکویت میخورم!
حوصله شیر گرم کردن ندارم. حالا شاید تا وضو میگیرم شیر هم گرم کنم. دو و نیم نصف شب است تازه، اووووو تا صبح...
خداوندا سه درد آمد به یکبار:
خر لنگ و زن زشت و طلبکار
خداوندا زن زشتم تو بردار
خودم دونم خر لنگ و طلبکار!
خلاصه، یک مشکل باقیمانده را دیگه خدا باید حل کنه. گشنگی و بیخوابی با خودم.
کچلها جمع شوید تا برویم پیش خدا
یا به ما زلف دهد یا بزند گردن ما!
خدایی ولی راحتید، زن واسه چیتونه؟ نوشته بود:
عادت داشت سرشو رو بازوی من بذاره و بخوابه،
سر شب حال میداد، اما نمیدونستم کی خوابمون میبره، دم دمهای صبح، بیدار میشدم یک دستمو حس نمیکردم،
با ترس پا میشدم،
لاشمو از زیر سرش بیرون میکشیدم
...
دستم خواب رفته بود
...
نمیدونم چند ساعت
...
خسسسسسته بودم ازینکه نتونسته بودم غلت بزنم و به اون سمتم بخوابم...
تا میومدم این کارو بکنم، بیدار میشد، بغلم میکرد، محبت داشت لابد، بازم باید به همون پهلو تا صبح میخوابیدم...
مغز فندقی اش درم نمیکردم لزوما کسی که به اون سمت میخوابه، قهر نکرده است... داره استراحت میکنه، میشه از پشت هم بغلش کرد...
ناشی بود دیگه
محبت داشت
یک محبت ضخیییییم، که منو خفه داشت میکرد...
وگرنه کی درک میکرد شبها، نمیتونم تو بغل زن، با اونهمه عشق خرکی اش، خستگی در کنم...
همه فکر میکردند سردی مزاج زن، بدترین چیز است منتهی، گرم نگه داشتن چیزی که گرم است هم، اونقدر که از دهن نیفته، خییییلی هیزم میبره از آدم...