یک فیلم خوب معرفی کنید ببینیم.
به شدّت پنچریم!
امید بخش باشه یکم
مایه فیلمهای دهه 60
=---------
نوشته،
فیلم خجالت نکش، قشنگ ببین.
چرا؟
یک فیلم خوب معرفی کنید ببینیم.
به شدّت پنچریم!
امید بخش باشه یکم
مایه فیلمهای دهه 60
=---------
نوشته،
فیلم خجالت نکش، قشنگ ببین.
چرا؟
شب عید شد و این قوم خبر مسرت بخشی نشنید...
سرکار خانوم لیوه از فارس،
رویا خانوم از فارس
و مهران از اصفهان
لطفا اعلام حیات بفرمایید
=--------
شکر بر زنده بودن مهران
اینجا داره می ره سمت اینکه اگه کسی را تو خیابون دیدیم جریمه می کنیم!!
تو ایران هم یکی از مسوولین، فکر کنم وزیر، همچین گه خوری ای کرد، اما نشد انگار.
مسخره اش کرده بودند که خب آره حق دارید جریمه نقدی کنید، بدید به ماهان که کارش کم شده و بدید به علما که در دکونشون تخته شد و کسی نمی ره پول بریزه توشون!
واقعا بی اعتمادی به حسن و بچه ها پدر همه را در کرده است. نه فقط به حسن، به حسن و عروسک گردانها...
الان یحتمل منتظرند تعطیلات نوروز و تحویل سال پیش بیاد و ملت بطور سنّتی کمتر تو بازار و خیابون باشند.
خدایا دو ساعته منتظرم این گوساله کنجاله اش را اب بزنه بره،
مردم از گشنگی،
تاااازه صدای آب میاد از هم زدن قابلمه اش!!
فایده نداره با این حساب. بهتره برم یک سنگ دیگه ای به سر شکمم بزنم.
مثلا موادشو خوابوندم تو یخچال، کوکو بپزم.
تو نت، یک کوکوی تقریبا سیب زمینی خالص یاد گرفتم، یعنی کلی سیب زمینی، یک پیاز یک تخم مرغ! ولی خب،
انگار قسمت نمیشه برای شام.
بازم صبر میکنم...
میگه فروشگاهها تعداد محدودی را هر بار راه میدن داخل، که تراکم جمعیت نشه. من دیدم یک عده پشت فروشگاه معطل بودند، فکر کردم زود رفته اند هنوز باز نشده.
به خفتی خورده ایم ها.
دیگه ارزش نداره تازه به تازه چیز بخرم. باید جمع کنم برم کامیونی بار کنم منم. قبلا سر راه میخریدم. ادم بی ماشین. خدایی ستم است خیلی بخواد خرید کنه هم...
یک نرم افزاری هست گویا،
عکس ملت را می گیره بعد حسب بانک اطلاعات خودش تشخیص می ده که مثلا نژادش چیه.
یک بزرگواری عکس پروفایل ما را داده بهش و ، گذشته از درصدهای نژادی که برامون تعیین کرده لابد از فرم لب و گونه و چشم و چونه، تشخیص داده که بنده زنم!
بهش می گم عکس فلانمو بدم می تونی بدی به خوردش که بفهمه زن و مرد را قاطی نکنه ؟
امروز می بینم یکی دیگه از دوستان می گه چه دستهای خوشگلی داری خیلی زنونه اند!!
اینو یک زمانی خواهرمم می گفت بهم و خدایی دستهای من از دستهای خواهرم خوشگل ترند !
:))
چقققققققدر دلم می خواد یک رینگ برای خودم بخرم و دست کنم!
البته دستم مناسب رینگ نیست. مفصل ها بزرگتر از حد واسط و نشیمن انگشترند و لق می زنه منتهی، یک رینگ ساده لق هم بزنه معلوم نمی شه کی به کجاست!
یک طلای عیار 14، که به قرمزی بزنه...
می خرم آخرش برای خودم!
نوشته که، من آمادگی اینهمه زندگی مشترک را نداشتم. به من گفته بودند صبح می ره شب بر می گرده!
حکایت جالبی است در نوع خودش، این سبک و سیاق از زیستن!
خانوم همسایه، تو سایه آفتاب ساختمان کناری، رو چمن ها دراز کشیده است. یک سگ پشمالوی کوتاه و بامزه دورش بازی می کنه و گاهی که میاد کونشو می کنه به خانومه و می شینه، خانومه شروع می کنه به سر و پشتش دست می کشه واون برمیگرده نگاه می کنه.
دوباره بازی می کنه و بر میگرده و نوازش می گیره و میره می گرده و باز...
یک لحظه به نظرم رسید از یک منظر شاید، توله سگ بر فرزند آدمی شرافت داره!
به نظرم رسید این سگه هر چند سال که عمر کنه، همینه! همینقدری است. همین شکلی است. همین خلق و خوست.
میشه روش حساب کرد انگار! درسته عمرش کوتاه است اما، بچه آدم را نگاه کنید شما، طی دو سه سال چقدر عوض می شه. چقدر تغییرات می کنه. از شکل و شمایلش تا اندازه هاش تا خواسته هاش تا حرکاتش جفتک هاش ارتباط هاش...
درسته که دیدن اون پروسه رشد جذّاب می تونه باشه منتهی،،،
سگ بر آن آدمی شرف دارد، که چو خر چشم بر علف دارد، مثلا.
شنیده ام حسن کون نشور تو آخرین سخنرانی عمرش ان شا الله، تهران را با پاریس و با لننننندن مقایسه کرده است. به زمان حکومت همین نسناس نبود که رب گوجه پنج برابر شد قیمتش؟ ارز شش برابر شد قیمتش؟ یکی به این اخته بگه نسناس! زمانی که تو حکومت را تحویل گرفتی اشیا یک قیمتی داشت. هرچیزی فرق نمی کنه، برو تو کل مغازه های مملکتت را بگرد ببینم اون شی را با اون قیمت می تونی پیدا کنی؟ هرچیزی می خواد باشه. غارت شدن و قحطی رفتن این نیست که دو نفر سر یک رول دستمال گلاویز بشن. این فقط یک رول بود. یک جنس بود. یکبار بود. با تمام هراسی که دارم از رفتن مجدد به فروشگاه، از ترس اینکه خالی شده باشه یا قیمتها چند برابر شده باشه منتهی، باورم اینه که این اتفاق نیفتاده است. باورم اینه که اون غارت و قحطی که تو ایران به زمان این ریش بزی اومد و البته قبلش زمان محمود خائن، به دوران کرونا به اینها نیومد! به محمود گفتند گوجه گرون شده گفت محله ما ارزون است! اینقدر امّل! اینقدر هرزه و نارس اگه نگم، بگم حرومزاده و پست!
سگ بر این آدمی شرف دارد!
حتی سگ!!
چه کنیم ای وی؟
کم کم نداهایی میاد که استرالیا، یا چین، واکسن ساخته اند.
ما هم سازنده ویدیوی بارش بادمجان را سه سوته دستگیر کردیم!
بماند که اسیدپاش اصفهان را فقط قربانیان به یاد دارند دیگه و نه دادستان...
حضرت آقا سخنرانی نمیکنند؟
دلتنگ جمالشونیم و کلامشون.
فقط دو سه روز وقت هست که زلزله تهران بیاد...
نسلمون ور افتاد امسال...
سوم اسفند، 19475 تومن به من سود سهام عدالت پرداخت کرده اند!
کلللللللل مملکت را فروختند به خودشون، بعد از چهل سال، نوزده هزار تومن سهم منو پس دادند!!
تازه این قسط سوم هم بوده نمی دونم قسط یک و دو را به کی داده اند!
چه کنم با این سود ؟!
رفتم حساب بانکی ام را چک کردم، این رفیقمون پولمو پس داد گویا، خواستم اگه نرسیده بگم پیگیری کنه.
بطور کلی و به تجربه متوجه شده ام وقتی پول میاد توی دوستی، انگار که کپک کلنی کرده باشه، دوستی خراب می شه! این رفیقمون هم دو ماه قبل ازم قرض یکماهه گرفت. موعدش که شد حتی به مغز معیوبش نرسید بگه فلانی نشد، ندارم، باشه بعد! هیچی نگفت. نگفت، نگفت!
منم درسته که نه ریال به کارم میاد و نه الان که داده استفاده ای دارم ازش منتهی، به حرف و به قول و قرار حرمت می ذارم.
نهایت نتونستم تحمل کنم. براش نوشتم قبل اینکه بدهی ات را بدی کرونا نگیر لطفا!
هم خواستم یادش بندازم هم خواستم سفارشمو کرده باشم بهش که مراقب باشه.
دیگه دیروز پریروزها داده بود. ولی واقعا خوشم نیومد. نباید رابطه ها و رفاقت ها بوی گه بگیره! لطفا ااگه از گشنگی مردید هم، از من چیزی نخواهید!! من ظرفیتش را ندارم!
اومده بودیم که بلکه کم کم یک کاری دست و پا کنیم و بمانیم،
یک جوری بوی رکود همه دنیا را گرفته که کار که هیچ، پس انداز خودمونم هیچ، دانشگاه هم بسته شد و یحتمل آخرش باید بگم یک سفر سیاحتی رفتم به مدت دو سال، برگشتم منزل!!!
بخشکی شانس که وقتی نمی خوای بگی، هفت تیر رو سرت باشه نمی گی!
تقریباً رو به ترکیدنم.
عین همه شماها دیگه.
یک زمانی تو کتابها می خوندیم که فلان جا شهر زیرزمینی ای کشف شده که همه چیز توش بوده و کوچه و گذر و اتاق و الخ داشته اند و گویا از ترس دشمن اینو ساخته اند که برن توش، یکبار مثلا دشمن می فهمه در سوراخ را سفت می ذاره اینها اون تو می مونند تا تمام می شن!
مثلا!
الان شده سرنوشت آدم ابوالبشر!
این ترامپه می گفت بلایی سرتون بیارم که تصورشم نمی کنید ها. این حسنی احمق خنده های عقب مونده اش را تحویل می داد که هرررررکاری می تونسته کرده!
بیاه! بخورش.
با کاظم گاهی کل کل می کنم. بخصوص دیشب که این بچه مذهبی ها در حرم را شکستند! می گه که، خیلی جالبه دیدگاه این مذهبی ها. کلا از رو نمی رن! میگه برای خدا کاری نداره که به دعای یک نفر حتی، بلا را دفع کنه!
براش نوشتم ظاهرا اون یک نفر وجود نداره فعلا!
یعنی اینها را ولشون کنی اونقدر وقیحند که همین فردا اگه به هر دلیل مریضی تمام بشه میان می گن آقا دعا کرد! اگه نگن آقا امر کرد، می گن آقا دعا کرد که بیماری تمام شد! اون روز نوبت تشکیل پرونده های آنچنانی است برای تک به تک کادر درمان که یا رقصید یا دست زد! این حضراتی که دیشب در حرم را شکستند هم می شن نورچشم ها و وزرا و وکلای سالهای بعد! میوه های حکومت! روغن بنفشه هم گرون می مونه البت.
خدا خوبمون کنه،
قبل از مرگ!
به نظرتون شلیک به سر و قلب تو دستور مهار افراطیون هم بود،
یا اینها خودی اند؟
چققققدر این حکومت جا برای خجالت کشیدن داره و نمیکشه!
ای نابود بشه جهل...
گششششششنمه
این خانومه هم نمیدونم چکار میکنه تو اشپزخونه که، نمیاد بره!
بیا برو مومن دمت گرم. خسته شدی. خدا قوووووت!
انگار یک کلاسی رفته باشه، یک قر و قنبیلهای خاصی بلده به کارش
مثلا اتاق را که تمیز میکنه. نازکترین پرده را هم میکشه، یم جوری سکسی میشه اتاق تو دخول اول.
یا دیدم ته دستمال توالت ها را موشک ساخته!
یا حوله را روی تخت، تزیینی می اندازه!
همینهاست دیگه.
مگه زن بودن نیاز به دونستن غرمول چبشوف داره؟ همین چند قلم روح زندگی را تزریق کنی، روح زندگی را بهت تزریق میکنند.
کارما همینه.
اگه هر روز میومد ناهار هم برامون میپخت خوب بودااااا😄
حیف
البته من واقعا نمیپسندم نظافت اینها را.
دستمال را میشوره، بعد تالاپی پهنش میکنه رو سرامیکهای لب تراس، پر از خاک!!!
نمیفهممش
ما عین سگ، از ترس تماس با امها، منزل میمونیم،
این یابو خدمه را فرستاده خونه ما را تمیز کنه.
نمیشد هم بگم نیاد. هم خونه ترکمون که رفت، طویله اش باید تمیز بشه برای نفر بعد. خودمم که نمیتونم بشم خدمتکار اینجا لذا مخالفتی نکردم ولی، حالا تا مدتها دلواپسم.
نمیشه هم بهش بگم مستاجر جدید نیار. پولشو کی میده؟ یارو اقلا 250 یورو در ماه داره ضرر میکنه از خالی بودن اتاقش.
بهرحال اومده ام تو تراس. تو آفتاب. خدمه تمیز کنه بره، بعدش من برم همه جا را وایتکس بزنم.
ظاهرا سالمه. سرفه نمیکنه انگار.
کارمزدش سی یورو هست. حدود چهارساعت بی وقفه کار میکنه.
اگه فقط یک شیفت کار کنه، درامدش با یک استاد دانشگاه مبتدی برابر است! بچه هایی که بورسیه دارند ماهانه هزاریورو میگیرند...
تراس مقابل، افتاب گیر شده است
زن همسایه صندلی گذاشته،
پاهاشو تا محاذات چشماش داده هوا،
کنننننننه رونشو داره آفتاب میده😄
عکس نمیگیرم. دوربین، عین اسلحه است نشانه رفته به شخصیت عکاس و امنیت سوژه عکس...
توضیح:
ساپورت مشکی پاشه.
رفتم دانشگاه
سه، چهار ساعت!
تو مسیر، موقع رفتن یک مرد پیاده را از دور دیدم
یکی از منشی ها را تو پارکینگ فروشگاه دیدم
صدای خنده و قال چند دانشجو از یکی از سلف ها میومد و
دیگر هیچ!
هیچکس نبود!
خدمه، با اون لباس کارهای همرنگ، جا به جا نشسته بودند و گپ می زدند.
لابد الینا هم یکجا معرکه گرفته بود بینشون. ندیدمش.
تو اتاقم، احساس مجرم بودن می کردم! هیچکس نبود!!!
پیدا بود که یک نفر تو اتاق را تمیز کرده است منتهی، معلوم نبود کی، و کی! به الینا گفته بودم دست به میز من نزنه، اما این زده بود...
یکم سرچ کردم. مفید بود. یک بخشی از یک نرم افزاری را بلد نبودم، پیدا کردم. بعدش هی مقاله سرچ کردم. پیدا کردم، اما اونی که می خوام نیست. یا خیلی چیز خاصی است یا خیلی بی ارزش که هیچکس هیچی ازش ننوشته است!
دو بار قهوه خوردم
نون پنیر و کره داشتم با گردو، خوردم
بیسکوییت های روی میزمو خوردم
احساس ناخوبی بهم می گفت وقتی هیچکس نیست، تو هم نباید باشی! کاش کسی نبینه که هستم!!
پا شدم
وقتی در را قفل می کردم یکی از اساتید را دیدم که می رفت اتاقش. گفت
چی گفت؟
یک چیزی تو مایه این که خیلی خطرناک است...
گفتم آره! و نرفتم سمتش! از در این طرف خارج شدم که نخوام نزدیکش بشم و نگران بشه که نکنه ناقل بوده ام یا نه...
تو خیابون، هوا مطبوع، منظره عالی، منتهی، کلا سه تا زن ، چهارتا، فقط پیرزن دیدم! چهارتا جوون. بجز یکی که سرشو کرده بود لای کاپشنش که کرونا نگیره، بقیه ماسک داشتند! ماسکهای سبز معمول...
باد میاد و معلوم نیست اگه کرونا داشته باشی و سرفه کنی تو هوا، باد تا کجا آن را خواهد برد!!!
زندگی تو ام با ترس!
مسخره است! خیلی مسخره شده است! و مسخره تر اینکه معلوم نیست تا کی؟!
اینجا هم عین مردمان خودمون، دو سری آدم هست. یک عده از ترس تو خونه تپیده اند و یک عده دیگه، به تخمشون! عکسهای فیس بود همه این تعارض ها را نشون میده! تمایز رویکردها! این شهر شده شهر ارواح، اون یکی همچنان شلوغ!!
چی قراره بشه ؟
چطور؟
نمی دونم.
نرفتم فروشگاه. دلم می خواست سر بزنم ببینم آثار هجوم مردم معلومه یا پر کردند جاشو. می دونید، به قول اون کلیپ واتس آپ، ما خیلی مردم متمدنی هستیم! اینجا، نمی دونم چی شد، دستمال توالت نایاب شد! تو استرالیا را نشون می داد چاقو کشیدند رو هم سر یک رول دستمال! نشون می داد از دست هم می کشیدند! ماها، هر روز یک بلابودی به جونمون بود و همو نخوردیم! اقلا هجوم این مدلی به هم نبردیم! به قفسه ها بردیم، یادمه زن مسعود رفته بود چای انبار کرده بود!!! دو سه سال قبل که رب گوجه رکورد می شکست! یادتونه؟
خیلی آدمهای نجیبی هستیم می خواهید باور کنید یا نه...
گویا دوازدهم بهمن، مسوولین از ورود کرونا به مملکت مطلع میشن، رسما!
دقت کنید، دوازدهم بهمن.
بعد صدا و سیما را ببینید تا چند روز پس از انتخابات، هنوز مسخره میکنه کسانی را که جدی گرفته اند ماجرا را،
یا ترسیده اند حتی.
این اگه خیانت نیست، اگه اقدام علیه امنیت ملی نیست، اگه ترور نیست. توی قاضی حرومزاده که قلمت به این احکام روان است،
بیا بگو پس این چیه؟! جرمش چیه؟ حکمش چیه؟
جلد 26 بحارالانوار گویا صفحه 223 از پدر طب الصّادق حدیثی نقل است که:
هنگامی که فتنه ها همه شهرها را فرا بگیرد به قم و اطراف آن پناه ببرید که بلا از قم دفع شده است!
بهش می گم چی می گه این حدیث؟
رفته و اومده می گه اولا حدیث مرسل هست یعنی در زنجیره راویان آن شک است!
دقت کنید که این را در قبال تک به تک احادیث دیگه ای که خلافش ثابت بشه می تونند بگن ها! تک به تک! بهرحال پویایی حوزه و فقه و الخ یکی اش همینه که حتی چیزی اگه تا دیروز متقن بوده و همه روّات حدیث شیرپاک خورده بوده باشند کافیه به یک نفرشون تشکیک کنی که اینو مثلا انگار موقع ساختنش بسم الله نگفته باباش، کلّ احادیثی که این توش نقش داشته را لق کنی و در بری!
بهرحال. می خوام بگم که،
کی میگه کرونا بلاست؟
بلا بودن را بلاست اما به جون کیاست؟!
خدا به قشر پزشک و پرستار و کادر درمان یک بینشی بده که یک روز صبح همه با هم دیگه نرن سر کار!
والله!
بذاریم یکبار طبیعت پاکسازی خودشو بکنه. ملت نشسته اند تو خونه که آی شب نمی دونم چندم قرنطینه است ترکیدیم! خب قرنطینه که فایده نداره عزیزان من تا آخرین انگلی که کف خیابون و اجتماع هست نره خونه اش و تازه از اون تاریخ 14 روز نگذره که. شما قرنطینه باش! دو سال باش! دولت و حکومت و قدرت که نداریم که. پول مفت فقط گرفته اند موشک هوا داده اند! زورشون نمی رسه بازار گل و گیاه اصفهان راتعطیل کنند؟!! بولدوز دارند که فقط رد هواپیمای ساقط شده را صاف کنند! آقا ببر بندازه یکمشت گل و علف است، صافش کن که کسی نره ازدحام کنه! ببند در خراب شده ها را بلکه نجات پیدا کنند ملت!
می گه زلزله شب گذشته قم شایعه بوده بعدشم 4 ریشتر که برای جابجا شدن باد معده هم خوبه حتی! چیزی نبوده که.
راست می گه.
عکس بعضی رفقا را که ادم تو قرنطینه میبینه وسط این زمستون لخت و عوووووور، بعد قیاس میکنه با اینجا، سرررررررما، بارون، یک هیتر چسکی، که تازه اگه قبضش زیاد بشه هم زارتی باید اضافه اش را داد!
شاننننستون گفته تابستون نیست که مجبور بشیدتو گرما و بی ابی و قطع برق، منزل بمونید!
البته با این رویه اگه کرونا بهتر کار نکنه و زودتر از پا در نیاره همه را، قرنطینه بجای دو هفته دو سال طول میکشه.
بازارها مملوووووو از مشتری است! به سودای مرگ مشغولند...
تلویزیون که می بینم،
یا فایلهای صوتی که گوش می دم، به پرتغالی،
یک عالمه لغت به گوشم آشناست که به یاد نمیارم چی اند!
یا وقتی از روی متن می خونم، غریبند. ترجمه را که نگاه می کنم می بینم که تمام اینها را باید می دونستم خب!
مسخره اش اونروز تو کلاس بود . معلم نمره های هر سوال را می گفت که خودمون جمع بزنیم و مجموع را بهش بگیم. ده تایی عدد بود. می گفت 45 (کوارینتا سینکو) و من نمی دونم چرا 47 می شنیدم( کوارینتا ست) و دو تا اختلاف داشتم باهاش مدام!
سخت بود!
ولی اگه حرف من درست بود نمره ام بالای هفده می شد! خخخخخخ
ته ترم قبلی که اون هم خونه ای ترکمون رفت، یک مقدار وسیله ازش موند، یادم نیست چیا بودند، بجز ساعت مچی اش که بهش پیام دادم و گفت مال خودت باشه منتهی، تو سایر وسایلش برداشتیم گذاشتیم وسط و با خیال راحت مصرفشون کردیم.
حالا امروز این یکی رفته،
تخم نمی کنیم در اتاقشو باز کنیم! انگار که بگی منبع ویرووس بوده باشه طفلک! حالا سالم بودش ها، منتهی،
ماها مریضیم!
در این قحطی دستمال توالت، یک عالمه دستمال توالت داشت! و یک بطری وایتکس! و یک عالمه شامپوهای مختلف! بجز شامپوها بقیه را منتقل کردم به حموم خودمون...
پنیرهای عجیب تو یخچال بود، دست نزدم!
نون آقا! نون برکت خدا تو اتاقش و یخچالش بود، انگار بگی طاعون داشته باشه دسسسسسسست نزدم!
بعد این آری خانوم میاد می گه نمی دونم زندگی و آرزو و الخ و دولخ!
برو عاااااااااااامو! ریدم به تو این زندگی! حالا الان را نبین دست نمی زنیم ها! همین ماها شش ماه دیگه همین اقلام را از هم می دزدیم! حالا ببین!
مرده شور خدا را ببره با این حرکات نکبتش.
نوشته به پاس نمی دونم هنر جامعه پزشکی، چهارشنبه سوری نکنیم و عوضش یک شمعی چراغی دم در خونه یا پنجره روشن کنیم، اگه می پسندید فلان کنید. یک نفر نپسندید کرونا گرفت و مرد!
گممممممممشو بابا! آخه شمع جلو در خونه کی می بینه! بعدشم باد خاموشش می کنه. حالا تا کادر آتش نشانی را هم به گا ندیم ول نمی کنیم دیگه نه ؟! بذار آتیش روشن کنند بپّرند از سرش بالاخره ویروسشون بتکه تو آتیش کم بشه! (خخخخخخخخخ پیامی از هفتاد سال قبل، یا از حوزه، فرق نداره!)
نکنید آقا. تجمعات نکنید. چهارشنبه سوری مال قدیم بود که از ترس کرونا نمی رفتند اپیلاسیون، پشم پا و آلت پیدا می کردند، حموم نمره هم نبود برن تیغ بکشند و واجبی اماله کنند، می رفتند کون لختی از رو آتیش می پریدند، هرچی آتیشش بلند تر بود هم بهتر بود، که قششنگ بسوزونه و کز بده پشمها را، برای شب عید صاف باشند! الان اگه بخواهی با نگاه به فلسفه اش کار کنی باید بری سرتو بکنی تو آتیش ابروهای پاچه بزی ات بسوزه، با مداد برای خودت ابرو بکشی! پر و پا که دیگه پشمی بهش نمونده! یکمشت بی سلیقه رفتند از بیخ تمامشو ستردند رفت! کلی می شد توش طرح بوته جقّه درکنند قشنگ بشه، منتهی، کو هنر، کو سلیقه؟ نون یک عده تو پشم کوس یک عده دیگه حواله شده بود نوش جان کردند!
بگذریم.
موهای منم بلند شده و تخم نمی کنم برم آرایشگاه!!!
یادم رفت چی می خواستم بگم.
آها. فروشگاهها را نشون می ه، تمااااااااام قفسه ها خالی شده بجز قفسه کاندومها !
:))
خیلی باحالیم بخدا.
بدی تو خونه موندن من اینه که فکر می کنم تعطیلاته! بعد هیچ گهی نمی خورم و زمان به سرعت می ره از دستم!!!
چه کنم؟!!
آقا اینم اضافه کنم، خیلی باحال بود. ان شا الله که راضی باشه.
یک دوست عزیزی داریم، داروساز است. براش نوشتم منتظرم دوای کرونا را کشف کنی هااااااا!
دیدم نوشته چی می گی مومن، ساقی شده ام تازه! الکل درست می کنم!
:))
خدا برات خوب بخواد به مولا!
سپردم جنس خوب درست کنه و برند خودشو از همین الان پایه بذاره، بهرحال روزهای سخت می گذره و شاید ما هم به دینی گمراه شدیم اینبار که عین مسیحیت شراب را مقدس می دونست و نوشیدنش را عملی ستوده و یک نماد!
والله. وقتی مسیر گمراهی است، کی می دونه به کدوم سمت گمراه می شیم زین پس هرچند، ماها به هر کیش و مسلکی که گمراه بشیم بی شک اون مسلک و دین را به بی راهه می بریم. حداقلش اینه که اسلامی که بلدیم را باهاش خلط می کنیم. مثلا شما می تونید تجسم کنید یک مرد باشید و بعد از جلق یا جماع غسل نکنید؟
عمرا!
با اینکه تمام فلسفه غسل را هم می دونید و از عرب 1400 سال قبل خبر دارید و می دونید دیگه واقعا لازم هم نیست ولی، به قیمت سرد شدن روابط، زید مربوطه را رها می کنید که برید دوش بگیرید بعد بیاید بخوابید بیخش که چیه، نجس شده اید!!
ای خاک!
مثلا گه از آدم بیرون میاد اینهه حساسیت نشو نمی ده که شیره جونش وقتی بیرون میاد! نگید که بعد از ریدن غسل می کنید ها!
ایول الله
------------------------------------
آقا، جناب مهران کجاست؟ زنده ای مهران؟ یک خبری بده عمو جان.
دیروز صبح را نرفتم دانشگاه، اما عصر ساعت چهار رفتم.
همه بودند. حتی ژولی که روز قبل میزش را بعد از یک سال جمع کرد و من فکر کردم داره برمیگرده اکوادور، کشور خودش، اونجا بود و داشت کار می کرد. پسر استادمون و باباش و بقیه هم.
امروز دیگه رسما در بسته است و کسی نمی تونه بره. یکم تو آفتاب تراس وقت تلف کردم. کتابم دستم بود منتهی، واقعا حیف از این دقایقی که می دونم دارم تلف می کنم و نمی دونم چطور استفاده کنم. چه کنم؟ کارم چیه؟ درسم کدومه؟ باید چی بنویسم چیو بفهمم. خیلی سخته که آدم خودش باشه با یکمشت کتاب که هم خودش تصمیم بگیره چیو بخونه هم تصمیم بگیره چی میخواد یاد بگیره. کلا خوکار. اینها هم انگار نه انگار.
دیروز عصر گزارش کذایی را برای یکی دیگه از اساتیدم هم ایمیل کردم. گفتم فلانی داره می خونه شما هم بخون نظر بده. باهاش درس دارم و قرار بود وقتی اولی تایید کرد اینم نمره درس خودش را بده منتهی، اولی که کونی است خب!
نیست؟
دو تا ویترین بهش داده اند، کیسه کیسه سنگ از خونه اش میاره با وسواااااااااااااس می ذاره پشت ویترین، بعد می ره تایپ می کنه که این سنگ اسمش چیه ننه اش کیه باباش کدوم دوره زمین شناسی می زیسته!
احمق!
بگذریم
پلو مرغ شب مونده دارم. دریغ از اینکه هیچی نیست تررررررررررشش کنم جگرم حال بیاد تو این غربت!
جاتون تهی
هم خونه ترکمون هم رفت!
کلا 45 روز اینجا بود. این اتاق را از روی سایت به قیمت ماهانه 320 یورو گرفته بود. دو ماه اجاره داد، 320 یورو به سایت داد و 320 یورو رهن پیش صاحب خونه داشت که بهش پس نداد!
سرجمع، 1280 یورو برای 45 روز اتاق!
می گفت ترکیه یک نفر مبتلا به کرونا داشته است!
یک نفر!
و برای ایران سر تکون می داد!
شاید یک نفرش واقعا هم یک نبوده باشه ها. منتهی، سر تکون دادنش که واقعیت مستندی است و بی انکار!
روزگاری شاید طب الصادق و طب الرضا و طب بوعلی سینا، ته پزشکی بود منتهی، بهرحال هم صادق وفات کرد و هم رضا و اصولا باقی صلاحیت افزودن به دانش اونها را نداشتند، چون وصل به عالم ماورا نبودند و لذا موندند تو همون نسخه ها و داروها درحالی که جاهای دیگه و افراد دیگه با تست و تجربه اون علم را گسترش دادند اینه که دانشی که شاید به روزگار خودش ته دانش بود به دلیل عدم مجوز و امکان توسعه، تو همون زمان موند و در قیاس با دانش پزشکی الان جهل مطلق است حتی، چه برسه که بخواد یا بتونه کاری بکنه...
اینو در جواب اون گردن کلفتی که مدعی است از حوزه مدرک گرفته و گردن کلفتی میکنه که امام صادق هم بلد نبود میگم.
برو امام صادقتو بیار، حسب ظرفیت روز جامعه و امکانات روز قطعا حکمی میده که توی ناصادق بی شک نمیتونی بدی لذا،
کللللل طب اسلامی، خفه لطفا.
تتلو میگه،
زنگ بزن مرجع تقلیدت،
ببین اون به کی حق میده
😄
مملکت را به گای سگ داده،
الان بعد از دو ماه که ویروس همه جا پخش شده تازه به ارتش گفته گمووووووونم مورد حمله بیولوژیک قرار گرفته ایم،
مانور بذارید!!
جهت اطلاع از اینکه مواظبند!
چقدر ،
بذار منفی نگم
می خواستم بگم چقدر مرگ نزدیک است،
بعد ادامه بدم
دیدم خب که چی! نزدیکه یا دور، بشینیم روضه بخونیم که چی؟!
با آبجی خانوم چت می کردم. گفتم بذار زنگش بزنم. زدم و صحبت کردیم و بعد که تمام شد دیدم داره تایپ می کنه. گفتم چی یادش رفت مثلا؟
دیدم تشکر کرد ازم!
از اینکه بهش زنگ زدم!!
حالا اینو هر روز یک سوکی به هم ور می کنیم و یک کلیپ بامزه که دستمون می رسه را به هم پاس می دیم ها. می خوام بگم دائم هم در ارتباطیم منتهی،
اینکه از اول چرا من دلم کشید زنگ بزنم و ببینمش و حرف بزنم بجای نوشتن،
و اینکه اون تهش تشکر می کنه از اینکه باهاش حرف زده ام!
اینها،
چیزهایی است که تا وضعیت های بحرانی و خطرناکی مثل این روزها پیش نیاد، خب آدم نمی فهمه!
آدم نمی تونه از نزدیک، اینقدر نزدیک، حس کنه ظرف دو سه روز ممکنه کسی اینهمه نزدیک را، نداشته باشه دیگه!
می دونید؟ حتما خودتونم همین جور هستید...
البته می گفت تو چین بعد از فروکش کردن خطر، آمار طلاق به شدّت رفته بالا!
خخخخخخخ
یکم زیاد همو دیده اند، فهمیده اند عه عه عه عه با چه گهی زیست می کرده اند!
فکر کنم اینبار مجدد کرونا بره سراغشون همو بندازند جلو بلکه راحت بشن، بی طلاق!
سرکار رویا خانوم شیرازی،
سرکار مهدیس خانوم ته رانی،
سرکار من و هیچی دیگه بد مشهدی،
سرکار خانوم ورزش،
سرکار خانوم شنا،
سرکار باقی حضرات، اعلام زنده ماندن بفرمایید.