چقدر ،

بذار منفی نگم

می خواستم بگم چقدر مرگ نزدیک است،

بعد ادامه بدم

دیدم خب که چی! نزدیکه یا دور، بشینیم روضه بخونیم که چی؟!

با آبجی خانوم چت می کردم. گفتم بذار زنگش بزنم. زدم و صحبت کردیم و بعد که تمام شد دیدم داره تایپ می کنه. گفتم چی یادش رفت مثلا؟

دیدم تشکر کرد ازم!

از اینکه بهش زنگ زدم!!

حالا اینو هر روز یک سوکی به هم ور می کنیم و یک کلیپ بامزه که دستمون می رسه را به هم پاس می دیم ها. می خوام بگم دائم هم در ارتباطیم منتهی،

اینکه از اول چرا من دلم کشید زنگ بزنم و ببینمش و حرف بزنم بجای نوشتن،

و اینکه اون تهش تشکر می کنه از اینکه باهاش حرف زده ام!

اینها،

چیزهایی است که تا وضعیت های بحرانی و خطرناکی مثل این روزها پیش نیاد، خب آدم نمی فهمه!

آدم نمی تونه از نزدیک، اینقدر نزدیک، حس کنه ظرف دو سه روز ممکنه کسی اینهمه نزدیک را، نداشته باشه دیگه!

می دونید؟ حتما خودتونم همین جور هستید...

البته می گفت تو چین بعد از فروکش کردن خطر، آمار طلاق به شدّت رفته بالا! 

خخخخخخخ

یکم زیاد همو دیده اند، فهمیده اند عه عه عه عه با چه گهی زیست می کرده اند! 

فکر کنم اینبار مجدد کرونا بره سراغشون همو بندازند جلو بلکه راحت بشن، بی طلاق!