ادیان
ته ترم قبلی که اون هم خونه ای ترکمون رفت، یک مقدار وسیله ازش موند، یادم نیست چیا بودند، بجز ساعت مچی اش که بهش پیام دادم و گفت مال خودت باشه منتهی، تو سایر وسایلش برداشتیم گذاشتیم وسط و با خیال راحت مصرفشون کردیم.
حالا امروز این یکی رفته،
تخم نمی کنیم در اتاقشو باز کنیم! انگار که بگی منبع ویرووس بوده باشه طفلک! حالا سالم بودش ها، منتهی،
ماها مریضیم!
در این قحطی دستمال توالت، یک عالمه دستمال توالت داشت! و یک بطری وایتکس! و یک عالمه شامپوهای مختلف! بجز شامپوها بقیه را منتقل کردم به حموم خودمون...
پنیرهای عجیب تو یخچال بود، دست نزدم!
نون آقا! نون برکت خدا تو اتاقش و یخچالش بود، انگار بگی طاعون داشته باشه دسسسسسسست نزدم!
بعد این آری خانوم میاد می گه نمی دونم زندگی و آرزو و الخ و دولخ!
برو عاااااااااااامو! ریدم به تو این زندگی! حالا الان را نبین دست نمی زنیم ها! همین ماها شش ماه دیگه همین اقلام را از هم می دزدیم! حالا ببین!
مرده شور خدا را ببره با این حرکات نکبتش.
نوشته به پاس نمی دونم هنر جامعه پزشکی، چهارشنبه سوری نکنیم و عوضش یک شمعی چراغی دم در خونه یا پنجره روشن کنیم، اگه می پسندید فلان کنید. یک نفر نپسندید کرونا گرفت و مرد!
گممممممممشو بابا! آخه شمع جلو در خونه کی می بینه! بعدشم باد خاموشش می کنه. حالا تا کادر آتش نشانی را هم به گا ندیم ول نمی کنیم دیگه نه ؟! بذار آتیش روشن کنند بپّرند از سرش بالاخره ویروسشون بتکه تو آتیش کم بشه! (خخخخخخخخخ پیامی از هفتاد سال قبل، یا از حوزه، فرق نداره!)
نکنید آقا. تجمعات نکنید. چهارشنبه سوری مال قدیم بود که از ترس کرونا نمی رفتند اپیلاسیون، پشم پا و آلت پیدا می کردند، حموم نمره هم نبود برن تیغ بکشند و واجبی اماله کنند، می رفتند کون لختی از رو آتیش می پریدند، هرچی آتیشش بلند تر بود هم بهتر بود، که قششنگ بسوزونه و کز بده پشمها را، برای شب عید صاف باشند! الان اگه بخواهی با نگاه به فلسفه اش کار کنی باید بری سرتو بکنی تو آتیش ابروهای پاچه بزی ات بسوزه، با مداد برای خودت ابرو بکشی! پر و پا که دیگه پشمی بهش نمونده! یکمشت بی سلیقه رفتند از بیخ تمامشو ستردند رفت! کلی می شد توش طرح بوته جقّه درکنند قشنگ بشه، منتهی، کو هنر، کو سلیقه؟ نون یک عده تو پشم کوس یک عده دیگه حواله شده بود نوش جان کردند!
بگذریم.
موهای منم بلند شده و تخم نمی کنم برم آرایشگاه!!!
یادم رفت چی می خواستم بگم.
آها. فروشگاهها را نشون می ه، تمااااااااام قفسه ها خالی شده بجز قفسه کاندومها !
:))
خیلی باحالیم بخدا.
بدی تو خونه موندن من اینه که فکر می کنم تعطیلاته! بعد هیچ گهی نمی خورم و زمان به سرعت می ره از دستم!!!
چه کنم؟!!
آقا اینم اضافه کنم، خیلی باحال بود. ان شا الله که راضی باشه.
یک دوست عزیزی داریم، داروساز است. براش نوشتم منتظرم دوای کرونا را کشف کنی هااااااا!
دیدم نوشته چی می گی مومن، ساقی شده ام تازه! الکل درست می کنم!
:))
خدا برات خوب بخواد به مولا!
سپردم جنس خوب درست کنه و برند خودشو از همین الان پایه بذاره، بهرحال روزهای سخت می گذره و شاید ما هم به دینی گمراه شدیم اینبار که عین مسیحیت شراب را مقدس می دونست و نوشیدنش را عملی ستوده و یک نماد!
والله. وقتی مسیر گمراهی است، کی می دونه به کدوم سمت گمراه می شیم زین پس هرچند، ماها به هر کیش و مسلکی که گمراه بشیم بی شک اون مسلک و دین را به بی راهه می بریم. حداقلش اینه که اسلامی که بلدیم را باهاش خلط می کنیم. مثلا شما می تونید تجسم کنید یک مرد باشید و بعد از جلق یا جماع غسل نکنید؟
عمرا!
با اینکه تمام فلسفه غسل را هم می دونید و از عرب 1400 سال قبل خبر دارید و می دونید دیگه واقعا لازم هم نیست ولی، به قیمت سرد شدن روابط، زید مربوطه را رها می کنید که برید دوش بگیرید بعد بیاید بخوابید بیخش که چیه، نجس شده اید!!
ای خاک!
مثلا گه از آدم بیرون میاد اینهه حساسیت نشو نمی ده که شیره جونش وقتی بیرون میاد! نگید که بعد از ریدن غسل می کنید ها!
ایول الله
------------------------------------
آقا، جناب مهران کجاست؟ زنده ای مهران؟ یک خبری بده عمو جان.