نوشته که، من آمادگی اینهمه زندگی مشترک را نداشتم. به من گفته بودند صبح می ره شب بر می گرده!

 

حکایت جالبی است در نوع خودش، این سبک و سیاق از زیستن!

خانوم همسایه، تو سایه آفتاب ساختمان کناری، رو چمن ها دراز کشیده است. یک سگ پشمالوی کوتاه و بامزه دورش بازی می کنه و گاهی که میاد کونشو می کنه به خانومه و می شینه، خانومه شروع می کنه به سر و پشتش دست می کشه واون برمیگرده نگاه می کنه.

دوباره بازی می کنه و بر میگرده و نوازش می گیره و میره می گرده و باز...

یک لحظه به نظرم رسید از یک منظر شاید، توله سگ بر فرزند آدمی شرافت داره!

به نظرم رسید این سگه هر چند سال که عمر کنه، همینه! همینقدری است. همین شکلی است. همین خلق و خوست. 

میشه روش حساب کرد انگار! درسته عمرش کوتاه است اما، بچه آدم را نگاه کنید شما، طی دو سه سال چقدر عوض می شه. چقدر تغییرات می کنه. از شکل و شمایلش تا اندازه هاش تا خواسته هاش تا حرکاتش جفتک هاش ارتباط هاش...

درسته که دیدن اون پروسه رشد جذّاب می تونه باشه منتهی،،،

سگ بر آن آدمی شرف دارد، که چو خر چشم بر علف دارد، مثلا.

شنیده ام حسن کون نشور تو آخرین سخنرانی عمرش ان شا الله، تهران را با پاریس و با لننننندن مقایسه کرده است. به زمان حکومت همین نسناس نبود که رب گوجه پنج برابر شد قیمتش؟ ارز شش برابر شد قیمتش؟ یکی به این اخته بگه نسناس! زمانی که تو حکومت را تحویل گرفتی اشیا یک قیمتی داشت. هرچیزی فرق نمی کنه، برو تو کل مغازه های مملکتت را بگرد ببینم اون شی را با اون قیمت می تونی پیدا کنی؟ هرچیزی می خواد باشه. غارت شدن و قحطی رفتن این نیست که دو نفر سر یک رول دستمال گلاویز بشن. این فقط یک رول بود. یک جنس بود. یکبار بود. با تمام هراسی که دارم از رفتن مجدد به فروشگاه، از ترس اینکه خالی شده باشه یا قیمتها چند برابر شده باشه منتهی، باورم اینه که این اتفاق نیفتاده است. باورم اینه که اون غارت و قحطی که تو ایران به زمان این ریش بزی اومد و البته قبلش زمان محمود خائن، به دوران کرونا به اینها نیومد! به محمود گفتند گوجه گرون شده گفت محله ما ارزون است! اینقدر امّل! اینقدر هرزه و نارس اگه نگم، بگم حرومزاده و پست!

سگ بر این آدمی شرف دارد! 

حتی سگ!!