تقریباً رو به ترکیدنم.
عین همه شماها دیگه.
یک زمانی تو کتابها می خوندیم که فلان جا شهر زیرزمینی ای کشف شده که همه چیز توش بوده و کوچه و گذر و اتاق و الخ داشته اند و گویا از ترس دشمن اینو ساخته اند که برن توش، یکبار مثلا دشمن می فهمه در سوراخ را سفت می ذاره اینها اون تو می مونند تا تمام می شن!
مثلا!
الان شده سرنوشت آدم ابوالبشر!
این ترامپه می گفت بلایی سرتون بیارم که تصورشم نمی کنید ها. این حسنی احمق خنده های عقب مونده اش را تحویل می داد که هرررررکاری می تونسته کرده!
بیاه! بخورش.
با کاظم گاهی کل کل می کنم. بخصوص دیشب که این بچه مذهبی ها در حرم را شکستند! می گه که، خیلی جالبه دیدگاه این مذهبی ها. کلا از رو نمی رن! میگه برای خدا کاری نداره که به دعای یک نفر حتی، بلا را دفع کنه!
براش نوشتم ظاهرا اون یک نفر وجود نداره فعلا!
یعنی اینها را ولشون کنی اونقدر وقیحند که همین فردا اگه به هر دلیل مریضی تمام بشه میان می گن آقا دعا کرد! اگه نگن آقا امر کرد، می گن آقا دعا کرد که بیماری تمام شد! اون روز نوبت تشکیل پرونده های آنچنانی است برای تک به تک کادر درمان که یا رقصید یا دست زد! این حضراتی که دیشب در حرم را شکستند هم می شن نورچشم ها و وزرا و وکلای سالهای بعد! میوه های حکومت! روغن بنفشه هم گرون می مونه البت.
خدا خوبمون کنه،
قبل از مرگ!