خدایا دو ساعته منتظرم این گوساله کنجاله اش را اب بزنه بره،
مردم از گشنگی،
تاااازه صدای آب میاد از هم زدن قابلمه اش!!
فایده نداره با این حساب. بهتره برم یک سنگ دیگه ای به سر شکمم بزنم.
مثلا موادشو خوابوندم تو یخچال، کوکو بپزم.
تو نت، یک کوکوی تقریبا سیب زمینی خالص یاد گرفتم، یعنی کلی سیب زمینی، یک پیاز یک تخم مرغ! ولی خب،
انگار قسمت نمیشه برای شام.
بازم صبر میکنم...
میگه فروشگاهها تعداد محدودی را هر بار راه میدن داخل، که تراکم جمعیت نشه. من دیدم یک عده پشت فروشگاه معطل بودند، فکر کردم زود رفته اند هنوز باز نشده.
به خفتی خورده ایم ها.
دیگه ارزش نداره تازه به تازه چیز بخرم. باید جمع کنم برم کامیونی بار کنم منم. قبلا سر راه میخریدم. ادم بی ماشین. خدایی ستم است خیلی بخواد خرید کنه هم...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۸ ساعت 3:29 توسط آرش
|