هنوز دو هفته ده روزی مونده تا بخوام برگردم پرتغال،

ولی به شدددددت احساس دلتنگی می کنم برای خواهرم!

دوست دارم تو یک فضا بشینیم، بیشتر کنار هم باشیم، و خب نمی شه خیلی وقتها. یا جلسه داره یا کار داره منم که کلا از زیرکار در رو ام. کسی کنارم باشه می خوام هی زر بزنم، اذیت کنم...

پیر شده ام. اگر موی سفید و نمی دونم چروک پیشانی را به آب پیاز و ژل آلوئه ورا درمان کنم، قوزمو اگه با ورزش یا شق نشستم صاف کنم، ولی این دلتنگی ها، اینها نشانه های پیر شدن است! نشانه های تمام شدن وقت...

تا حالا اینقدر دلتنگ کسی که کنارمه نشده بودم!