رفتم فیس بوک
حسب اتفاق، کلیپی از آرات را دیدم. فکر کنم آرات حسینی. همونی که باباش کل کار و زندگی اش را گذاشته که ازش یک فوتبالیست بسازه. تمرینهاشو نشون می داد و خدایی هم قشنگ بود هم دشوار...
یادم افتاد به آقا مرتضی که صبح ازش نوشتم. آقا مرتضی هم دو تا پسر داشت که می خواست اینها را بذاره تو مسیر فوتبال. یکبار که می رفتیم ماموریت حرفش شد و اینو گفت. بهش گفتم نکن این کار را، چون راهی است باریک! طرف اگه تو سن خاصی نتونه جزو بیست سی ورزشکار شناخته شده و مطرح بشه، عملا هرچه کاشته از بین می ره. هر مسیر دیگه ای بره اینجور نیست. یخچال سازی اگه یاد بگیره همیشه خدا براش کار و به طبع اون رزق و روزی هست. اما فوتبالیست...
تازه با فرض این که زد و بند و فساد و سفارش و ... نباشه. قطعا تو مملکت سی نفر که استعدادشون از بچه تو بیشتر باشه هست.
اینو که شنیدم دیدم عصبانی شد. قبول داشت و خیلی رگ گردنش کلفت شد از اینکه می دونست و مجبور بود تایید کنه این راه برای بچه های اون بسته ات. همون جلسه حرف از آرات شد و دیدم با یک عصبانیت و خشمی از این بجه حرف می زنه، که بازم انگاری بگیر یک جایگاه بوده و دو نفر، آرات جای پسر اینو گرفته است...
خدایی ماها خیلی بی شعوریم! طرف اصلا نمی بینه این بچه و بلکه خانواده تمام زندگی اش را گذاشته که این بچه به هدفش برسه. بعد می خواد خودش شق شق راه بره و پسرش هم دنبال هزار کار مختلف باشه، تهش هم تو رقابت برای یکچنین جایگاه هایی، تخم و ترکه این برنده بشه!
خیلی خریم! نمی دونم چرا با اینکه می دونیم، باور نداریم!!
بگذریم.
اینستاگرام دیدم تولد یکی دوستان بوده گویا. رفته برای خودش تنهایی کیک خریده و نمی دونم قهوه خریده و گل خریده و ...
فقط مستر بین این کار را کرده بود تا قبل این!
جهان آدمهای تنها!
حالا بازم به این! ما که خودمونم برای خودمون از این کارها نمی کنیم! آخرین بار تولدم را خواهرم جشن گرفت برام. یک کیک خودش درست کرده بود با ژله، برداشتند شبی اومدند خونه ام... عکسهاش هست فقط. نمی دونم کجا، ولی یکبار به چشمم خورد یادم افتاد. از اون پس دیگه اواره غربت شدیم و هفته را هم گم کردیم چه برسه به سال و ماه و تولد و مرگ...
مبارکش باشه بهرحال...
------------------------------------------
امروز سومین روز درگذشت گربه یکی از رفقا هم بود البته. یک روح بودند در دو جسم! خیلی ناراحت است گویا. با هم محشور می شن انشا الله!
فکرشو بکنید اگه تناسخ درست باشه و اون گربه در حیات قبلی اش مثلا یک شازده قد بلند فلان ستبری بوده باشه، بعد شما الان بهش عشق می ورزی...
سینه ستبر...
راستی چرا در مراسم وفات، دومین روز پس از مرگ را میگن سوّم؟!
هفته را هم هفت روز نمی شمارند!
چلّه را هم حتی!