خب. سونیا فرم درخواست را دریافت کرده است. عجیب این بابا منظم است انگار. همیشه همین ساعت عصر به من ایمیل می زنه. طبعا صبح نخونده الان جواب بده. به نظرم می رسه یک نظم و نسقی تو کارش داره وگرنه از پس اونهمه کار هم بر نمیومد.

برای ثبت نامم هم جواب دادند که از بیست و یکم به مدت ده روز می شه حذف  اضافه کرد. بلکه تا اون موقع از بقیه هم کمک بگیرم. راستش حوصله ام نمی شه بخونم. طاقت قوانین را ندارم! سنّتی عمل می کنم بعد می بینم ای بابا اینها امسال مثلا یک کار تازه ای کرده اند! بعد گیر می کنم. نه اینکه قوانین را اغلب پرتغالی هم می نویسند، و گاهی دو زبانه ترجمه می کنند، دیگه واقعا اعصابم خراب می شه از خوندنشون. ولی خب، باید اینو هم اصلاح کنم. 

می کنم!

باید بکنم. من از سر به هوا بودن ملت همیشه حرص می خورم و تخطئه می کنمشون. خودم باید حواسم جمع کارم باشه بی شک.

دیگه چی؟

همین. 

ناهار کشک و بادمجون خوردم. دو هفته دیگه فقط به غذای ایرانی دسترسی دارم! خداوکیلی خیلی سختم می شه از اینجا برم! چی می شه یک خونه از خودم داشته باشم؟! کائنات؟ عزیزم؟ من خونه لازم دارم!

بریم. باید یکم اینها که این مدت خوندم را جمع و جور کنم، ببینم ایام مفیدی بود یا نه.