زید دیگران!
دیروز عصر با زید دوستم که دو ماه قبل دل کند از عشق و راهی آلمان شد، چت کردم.
گفتگو فی الواقع.
دفعه دوم بود که می دیدمش و نمی دونم قبلا ازش چیز زیادی نوشتم یا نه ولی سرجمع این بود که این دو سال قبل شروع می کنه برای آلمان رفتن اقدام می کنه و کلاس می ره و تقریبا چند ماه به مصاحبه اش با دوست ما آشنا می شه و عاشق می شه! من می شناختم رفیقمو، منتهی نمی خواستم هم طرف را از زیرش و از دستش بیرون بکشم. اینه که خانومه هرچه با من مشورت کرد، صریح نظر ندادم که این عشق به ازدواج نمی رسه منتهی، از اینور با رفیقم چک می کردم که می خواد بگیرتش، و هم نشانه ها و هم لیم بازی هاش نشون میداد اهل زن گرفتن نیست. مثلا با اینکه ماهها با این بابا بود، از معرفی اش به بقیه دوستان و همکاران طفره می رفت و قایمش می کرد. پیدا بود یا برای گذران می خواد یا اگه هم درگیر شده است، خایه زن گرفتن نداره.
دم دمهای مصاحبه طرف شل کرده بود که نمی رم و می مونم و فلانی تنها می شه و الخ. دیگه جای تانّی نبود، افتادم به پوستش راستش. رفت مصاحبه را داد و تو کرونا و تعطیلی و هزار مصیبت بالاخره ویزا گرفت و اومد و الان دو ماهی هست سر کار است تو آلمان.
اولا چاق شده بود. من می گم از راحت شدن خیالش هست، خودش می گه نه بخاطر اینه تو کروناست خونه می مونه می خوره یا ورزش می کرده الان نمی کنه و الخ. گفتم باشه تو راست می گی.
چیزی که می خواستم بگم این بود که طرف الان یک چیزی، با سقف پنج هزار یورو در ماه، داره حقوق می گیره. در واقع بالای دو و کمتر از پنچ. معادل بفرمایید خودتون.
تو ایران هر روز عصر که از کار می رفت خونه نگران بود که نکنه ناقل کرونا باشم مامان بابام کرونا بگیرند از من سنّشون بالاست و الخ!!!!
اینم اضافه کنم که طرف یادش رفته بود که هلش دادم به این راه. هم اینکه خیلی محسوس نبوده هم اینکه کاملا راضی است و طبق معمول شما وقتی از کاری که کردی راضی هستی، تنها کسی که فعّال اون کار بوده خودت بوده ای اما امان از اینکه پشیمون شده باشی، اون موقع همه بودند الّا خودت!!
کیک پختم. نصف شکرش را یادم رفت بریزم!! بد نشد ها ولی، اینقدر مشغله ذهنی دارم یک لیوان شکر جلو چشمم را نمی بینم. پوست پرتقال توش رنده کردم. چندی قبل سه تا پرتقال خریدم به حدودا دونه ای چهل سنت. بگو ده هزار تومن. خودشم آبدار بود اما ترش نبود که بچسبه بهم اساسی...
باید یک عالمه جزوه های زبان را بخونم که فردا باز تو کلاس گرفتارم. به خانوم زبانمون ایمیل زدم جواب نداده نامرد. چرا؟ نکنه از عمد به من پیامک نداده باشه. بهرحال تو کلاس ضعیف بودم. البته خیلی اصرار و توصیه داشت که ادامه بدم. خودش اسممو نوشتم اصلا. الانم کلاسش شش نفره و ده نفره برگزار شده است. اینجوری باشه که بهش پول نمی دن!
می گفت اینجا اگه کسی را ماریا صدا کنی توهین حساب می شه بهش! ماریا، برگرفته از مریم ، مریم مقدّس، اسمی است که به واسطه علقه های دینی روی تمااااااااام دخترها می ذارند. یعنی از یک قطار اسمی که دارند حتما یک ماریا هم توشه و چون این اسم به شخص خاص اطلاق نمی شه با این حساب، می گفت باید با باقی اسم هامون صدامون کنید! ایشون اسمش لوپش هست! ماریا لوپش! یک عالمه اسم دیگه هم قطار داره البته ولی لوپش یادم می مونه!
حالا فرض کن تو ایران معادلش مثلا محمد یا علی را بذارند کنار!!! نصف مملکت بدون اسم می شن