بعد از حدود شونزده سال به اساتیدم ایمیل زدم، توصیه نامه بگیرم!
یادشونه من کی ام؟
یکیشون که استاد راهنما ام هست و در ارتباطیم کمابیش
اما دومی؟
دومی خیلی نامرده اگه یادش رفته باشه! یک شب که با رفقا خیابون گز می کردیم حسب اتفاق از در خونه اش رد می شدیم، بی اینکه بدونیم خونه اینه. زنش نصفه شب از خونه زده بود بیرون داد و فریاد می کرد و طلاق می خواست انگار. اینم با دو وجب قدّش هی سعی می کرد زنشو برگردونه تو خونه! همه با هم شاخ به شاخ شدیم و فقط زنش ماها را نمی شناخت وگرنه بقیه آشنا در اومدیم!
به روش نیاورد کسی...
حالا ما را بذارید مقایسه کنید با یک دانشجویی تو دانشگاه صنعتی اصفهان که گویا با یک استادی سر شاخ می شه، شب می ره تو کوی اساتید، شورت زن استاد را از رو طناب بر میداره می بره نمی دونم به در اتاقش گره می زنه یا تو کلاس براش می ذاره. خلاصه جوری می شه که اون ترم استاد همه را می اندازه :))
چه غیرت های بیخودی خداوکیلی! دیگه شورت گهی یک زن، اینهمه غیرت به خرج دادن داره؟!! آورد که آورد! بندازش تو سطل! لابد شبش هم باهاش جلق زده، دیگه احوط آنست که استعمال نشه!
بهرحال، سنگ مفت و کلاغ ارزان