دالان مرگ!
آپارتمانمو، دادم به خواهرم!
کیو سراغ دارید که در عنفوان جوانی اینقدر دل کنده از دنیا باشه خدایی! چرا ایمان نمیارید به من؟!
هماهنگ کردم که سند را به اسم ایشون بزنند. اگه مشکلی پیش نیاد، انجام می شه وگرنه که کارها گیر غیبت کبرای من خواهد افتادن.
بابام، همیشه که گوشه کنار خرجهاشو می گرفت یا چیزی به بچه ها نمی بخشید به این فرم، سرشو تکون می داد، می گفت دالون مرگ درازه!
احتیاط می کرد. می دونست پیر و از کار افتاده که بشی، مهر پدر و فرزندی تو کون خر است و اگه کسی بچه هاش دورش می مونند و تر و خشکش می کنند، به طمع میراثش هست نه از شوق تماشای فرتوت شدن و از کار افتادن یک پیرزن یا پیرمرد گوزو! آدم است دیگه. سن که بره بالا باید برات پوشک بخرند. ایزی لایف!
این مرحوم پدر، شاید نصف روز حس کرد در سرازیر مردن است! نصف روز آخر! دالونی که اونهمه از درازی اش وحشت داشت، به کوتاهی یک نیمروز براش در اومد!
من حواسم هست به این ماجرا. این کارها که می کنم بذل و بخشش نیست. دلیلی پشتش هست که دم دستی ترینش اینه که باقی ساختمان معطل امضای نماینده واحد من اند. نباید کار خلق را به تعویق انداخت.
و دلایل دیگر، مثلا عودت بخشی از میراث پدر که سهم من نبود ولی به من دادند! پسر دو سهم می بره و دختر یک سهم!!! می شه سر را کرد زیر برف، اما، سری که زیر خاک می ره را، چرا بکنم زیر برف؟ حق خواهرام بوده، برمی گردونم... مردده شور شریعت بی آبرویی را ببره که سال به سال هم کلفت ترین بودجه ها را از جیب تک به تک ما می دزده ولی لااقل وجهه خودشو اصلاح نمی کنه. اصلاح اساسی که با ذاتش مخالف است.
من خیلی جاها سرمایه گذاری کردم. از بازار پوشاک بگیر تا ثبت شرکت، کارمندی، شراکت در پیمانکاری، شراکت در اجاره تابلوهای تبلیغاتی کنار اتوبان، مشارکت در پیش خرید واحد تجاری، حتی یک قلم کم مونده بود ده میلیون تومن شریک بشم توی یک آشی!
دقیقا، توی یک مطبخ طبخ و توزیع آش!
رو آدمها هم سرمایه گذاری کردم...
اونها که ریشه دار بودند، بیش از آنچه فکرشو کنی برگردوندند و اونها که بی اصالت در اومند، خوردند و رفتند!
با توام! دقیقا! ای با اصالت! اصلی! دقیقا با تو هم هستم.
زندگی است دیگر. گاهی برد، گاهی باختن...
رفتارهای بعضی ها باعث شد دیگه کمتر رو آدمها و بخصوص غریبه ها سرمایه گذاری کنم. گاهی، زمان که می گذره خیلی خجالت می کشم. حداقل یک موردش اینجور بود که زمان گذشت تا فهمیدم طرف آدم حسابی بوده و من می شده کمک کنم و نکردم. به لطف نامردی آدمهایی که گرفتند که پس بدن، و یک عمر است تو زندگی هاشون دارند پس می دن!
اما نمی فهمند!