بر سر کوی کسی
میگن یک پیرمرده هر روز تو بازار از جلو یک حجره ای رد میشده.
شاگرد حجره، هربار این طفلکو میدیده داد میزده حاجیییی، کونتو میدی بکنیم؟
یک مدت میگذره، بالاخره پیرمرده به زبون میاد، میگه ببین، من نمیدم منتهی، تو از اصرار غافل نشو!
کونی شده بوده طفلک.
خواننده مد نظر، فهمید با کی ام، یا بیام واتس آپ توضیح بدم براش؟
نتیجه اخلاقی اینه که،
هرکه او دایم بکوبد یک دری
عاقبت آید برون زان در سری...
نقل به مضمون.
گفت پیغامبر که چون کوبی دری
عاقبت زان در برون آید سری
چون نشینی بر سر کوی کسی
عاقبت بینی تو هم روی کسی
چون ز چاهی میکنی هر روز خاک
عاقبت اندر رسی در آب پاک
=--------
خب الحمدلله تنها کسی که دوتا یادداشت ذیل این پست گذاشت، همون ایشه ای بود که مد نظرم بود.
مال.
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۹ ساعت 18:46 توسط آرش
|