یازدهم جانقوله به بیهودگی تمام در حال گذشتن است...

کارها راه به جایی نمی بره و کم کم کابوس می بینم!

چرا؟

نمی دونم!

چون حتما می خوام که شاخ غول را بشکنم، لابد...

نمی دونم...

تا خدا چی بخواد کم کم...