یازدهم جانقوله به بیهودگی تمام در حال گذشتن است...
کارها راه به جایی نمی بره و کم کم کابوس می بینم!
چرا؟
نمی دونم!
چون حتما می خوام که شاخ غول را بشکنم، لابد...
نمی دونم...
تا خدا چی بخواد کم کم...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۹ ساعت 23:46 توسط آرش
|