این روزها دو سه المان در روزمره من داره تکرار می شه،

یکی اینکه شبها خواب می بینم. تواتر و توالی اش واقعا زیاد و بی وقفه شده است.

دوم اینکه تو خواب محتلم می شم! 

سوم اینکه کارها پیشرفت مناسبی نداره. یعنی معجزه که نمی شه کرد، یک چیزهایی را اندازه گرفته اند، هیچ قانون و نظم و نسقی از خودش نشون نمی ده درحالی که خیلی خیلی خیلی بدیهی باید با هم مرتبط باشه. مثلا فرض کن سربالایی رفتن باید باعث خستگی آدمیزاد بشه. منتهی وقتی آمار را نگاه می کنی بعضی ها خسته شده اند، خیلی ها هم نشده اند! تصور کن یک جوانی را که مثلا خونه زیدش بالای سربالایی مزبور باشه! این به تاخت بالا می ره احساس نشاط هم می کنه اون بالا! خب قانون بدیهی اولی واقعا نقض شده، در عین حال این هم داده ای واقعی است و زمانی می شه به بند کشیدش که خیلی پارامترهای دیگه ای مثل عشق، انگیزه موجود در اون بالا، خوراک و تغذیه، کفش، تنگ و گشاد شلوار، ژن فرد بالا رونده و ... را دخیل کنه آ دم که خب ، نمی شه! داده ای از این قبیل پارامترها جمع نشده است.