:))

گرفتاری شدیم ها!

دیروز، ذیل پست یک بابایی که خیلی داغ  و آتشین به آقا زاده ها تاخته بود و الخ، یک یادداشت پنج کلمه ای گذاشتم، بهش تذکر دادم که انتر درست نیست و عنتر درست است از خانواده شامپانزه و میمون.

امروز، آبجی خانوم کارت قرمز برامون فرستاده که در شبکه های اجتماعی آبروی ملت را نبر و جلو جمع اشکالشونو نگو و الخ و دولخ!

رفتیم پاکش کردیم!!!

طرف دیده بود، تشکر هم کرده بود، ولی در متن اصلاح نکرده بود! یک همچین جانوران لجوجی هستیم ما که بر اشتباهمون هم پا می فشریم!

همین.

ختم خاطره.

قرار شد که من بکوشم و مثبت باشم و عرق فردوسی پاکزاد هم نداشته باشم زیاد! بالاخره ماها فقط در گنده گوزی و نقد شرایط زبونمون دراز شده وگرنه در رعایت مسائل خودمون تک به تک یک دیکتاتور حق به جانبیم بعد نمی دونم چرا از زمین و زمان طلبکاریم فقط.

 

به آبجی خانوم گفتم پارسال از کتاب فلانکی هم اشکال گرفتم و براش فرستادم،

چشماش چهارتا شد! با نگاهی مملو از نکوهش!

می گم بابا! اشتباه داشت تو کتابش بخدا!

باور نکرد. گفتم برات می فرستم ببین.

الان که فرستادم متن هایی که نوشته بودم را هم خوندم. چقدر خدایی مظلوم بودم من! همین صفحه از کتاب را برای استاد قبلی ام هم فرستاده بوده ام و براش نوشته بودم که ببین تو کتابی که ویراستار هم داشته است، نویسنده هم زبان مادری اش انگلیسی بوده، اشکال وجود داره، تو هم اینقدر به زبان من گیر نده تمرکز را بذار روی بحث های تخصصی لطفا!

منتهی الاغ به خرجش نرفت و نهایت مجبورم کرد بذارمش کنار و آبروشو بین همکارها و تو مجموعه اش یکم بالا پایین کنم!

حیوون!