خب، خلاصه کنم امروز را.
دم صبح باز ایمیل زدم به پشتیبانی که آقا صدای سیستم من قطع شده این کارها را هم کردم درست نشد.
یارو جواب داد که ریموت درستش می کنیم فلان چیز را نصب کن.
کردیم و باز یارو وصل شد و از راه دور هی کرد و هی نشد!
آخری گفت بردار بیارش!
گفتم آقا، سنگینه!
خودش پا شد اومد!
خخخخخخ!
تا مدامی که ریموت داشت درست می کرد نگاه می کردم، همه کارهایی که خودم کرده بودم را کرد و نشد! نفهمیدم بعد که اومد چکار کرد که درست شد!! خلاصه به سوادمون چیزی نیفزود!
یارو تو کامپیوتر که می گشت به پوشه هایی که اسامی فارسی براشون گذاشته بودم که می رسید هنگ می کرد! مثلا یک پوشه بود به اسم ZABAN
کلی فایل زبان توش بود دیگه. این شش بار بازش کرد! لابد فکر می کرد ویروس است!!!
احساس بدی دارم. اعتماد به نفسم خیلی پایین اومده است و می فهمم اینو و نمی تونم براش کاری کنم...
یکمش از بی پولی است، یکمش از پیش نرفتن کارها. همینه دیگه. چی باعث بشه اعتماد به نفسم بالا بره خب؟!
صاحب خونه زنگ زد که من کمرم درد می کنه نمی تونم کپسول بیارم براتون، می سپارم که بیارن دم در برید بگیرید. گفتم من خونه نیستم به رناتو بگو!
والله! قرار بود رو اجاره خونه تخفیف بده تا من کمکش کنم در اداره منتهی تخفیفش فقط ده یورو در ماه بود! منم ولش کردم!!
حالا ماجرای کپسول این نیست که تمام شده باشه. هوا سرد است کپسول هم بیرون تو تراس است، فشار گازش کم می شه. رناتو که کلا نمی فهمه این چیزها را، یکم آب دیر گرم شده، زنگ یارو زده که گاز نداریم. منم ولش می کنم به امید حق! به من چه.
دیگه، ظهر هم که رفتم یکم با R کلنجار رفتم و خب بازم نتیجه روشنی نگرفتم. هوا سرد بود زود جمع کردم برگشتم خونه. سردی هوا بخاطر اینه که پنجره ها را باز می کنه این استاد بزرگوار که کرونا نگیریم، بعد می گه اگه سردتونه لباس بپوشید، یا برید خونه! خب منم اومدم خونه!
ولی خونه، پیش نمی ره کار...
این آرتوره این ترم فاجعه می کنه. شرط می بندم! هر روز داره دختر می بره دختر میاره! فکر کنم همون یک نفر باشه ها منتهی هرشب هرشب آخه؟!
به ما چه.
طرف می گه قرض داده ام پس نمی ده چه کنم! گفتم روی دوستان سیاه که تنها توصیه ای که می تونم بهت بکنم اینه که دیگه از این پس نده! صبح می خوندم اینو، می گفت قبل اینکه اختیار سیلوی گندمت را به کسی بدی، یک مشت گندم بهش قرض بده!
خیلی حس کردم این نوشته را و واقعا تجربه اش کرده بودم! من یک مشت گندم دادم و بر نگشت واسه همینم از سیلو محرومش کردم! زیان کردم اما، بهرحال. پای ضرر کم را باید بوسیدن.
شبتون نیکو تا بعد.
هان اینم بگم. یک خواننده داشتم سالها قبل که برای زیدش بلیط رفت و برگشت و هتل فلان جا گرفته بود که این زید بیاد بره استراحت کنه. کار خوب هیچوقت از یاد آدم نمی ره! الان یکی رفقا می خواد خونه بخره، بهش می گم به اسم من بخر، نمی خره! یعنی خودش که پیشنهاد نداده که هیچ، منم که گفتم تحویل نگرفت! یک همچین رفقایی من دارم، یک همچون رفقایی هم آقای دزد اعظم اکبر طبری.
خجالت بکشید.
تامام
خدایا، کاش عقل به بشر بدی. این آرتور احمق هر بار از خونه می ره بیرون موقع برگشت یک اسپری پشت در اتاق من خالی می کنه مجبور می شم پاشم همه در و پنجره را باز بذارم بوی گندش بره! یکبار هم بهش گفتم ولی خر است! اینقدری است که یک کمک درشت بهم کرد و بجای امضاهای وزارت علوم و خارجه و سفارت خونه، اومد محضر و نود تا امضا برام کرد وگرنه صافش می کردم به خدا.