امروز ،تا دندونمو پر می کردند، مداااااام حرف می زدند!
دو تا پسر بودند امروز. گفت پنج ماه دیگه درسمون تمام می شه و یکماه طول می کشه که جواز کسب بهمون بدن و بعدش، باید دنبال کار بگردیم. می گفت احتمالا بریم آلمان ولی زبانشون خیلی سخته!
راست می گه اینجا دندون پزشک خیلی زیاد است.
ماجرا اینه که تا داشتند دندون منو ور می رفتند، و پیدا بود مهارتی هم ندارند، مدام به خنده و جک و جفنگ بودند. اینقدر ناشی که بجای اینکه کونشو تکون بده و دور یونیت بچرخ، سر منو می چرخوند!!
با خود م فکر می کردم اگه جای اینها بودم در این مر حله حداقل بجای زر زدن، دهنمو می بستم و دقت می کردم یکم...
بعد یادم اومد خود منم با اینکه چندان مهارت در کار جاری ام ندارم ،مدام سرم به گوشی است به جاهای دیگه است به شکمم است به خیلی جاهاست که صددرصد حواسم به کارم نیست...
بی اینکه به اونها چیزی بگم، لال شدم! اول خودم باید بتونم جمع کنم حواسمو...