مجبور شدم نوت بردارم بالاخره!
خیلی درس دادند و من کم کم یا قاطی می کنم یا فراموش!
شروع کردم یک عصاره نویسی، بلکه محیط به مبحث بمونم
آقا درست در همین لحظه یک پیرزن اومد آشغالها را ببره. عصر سطلها را خالی می کنند صبح یکی دیگه طی می کشه
این پیرزنه ، آواز می خونه موقع خالی کردن سطل! با دهن بسته واسه خودش قشنگ آهنگ می زنه و به تخمشه که مثلا دانشگاه است یا ملت دراند جت هوا می کنند:))
این روحیه غالب است. عجیب نیست. بخصوص اینکه تو این سن، کسی اینقدر دلش شاد باشه که واسه خودش نوایی بزنه، ولو موقع خالی کردن سطل زباله!
خدایا، دلشادمون کن!
والله!
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 21:32 توسط آرش
|