به طرز واضحی خسته ام.
دلم نمی خواد بخوابم. دوست داشتم یک دور همی ای بود تو فضای آزاد...
امروز هفت و نیم صبح رفتم دانشگاه تا دوازده. بعدش اومدم ناهار و خواب و حموم و بعد مجدد از چهار اونجا بودم تا حوالی هشت. برگشته بودم به خوندن درسهای قبلی . چیزهایی که روشون تمرین هم حل کردم اما،
نمی دونم چرا اینقدر اسلاید جدید پیدا می کنم!!! لای هر دو تا اسلایدی که بلدم یک چندتا اسلاید هست ه اصلا به چشمم نخورده بوده است :))
راستش مباحث خیلی قشنگند! وحشتناکند اصلا! فرض کن یکی از مساله های امروز این بود که تو یک ساختمانی که ستونهاش احتمالا ضعیف اجرا شده اند، احتمال اینکه ستونها ضعیف باشند را حساب کنید!
خخخخخخ
به جان خودم همینجوری بود. بعد این مدلی بود که می رفت یک ستون را تست می کرد و اگه خراب بود نتیجه می گرفت که 66% احتمال داره تمام ستونها خراب باشه! یعنی شما این 66 را بهت وحی هم بشه نمی تونی باور کنی حالا تو ساختمانی که نمی دونی اصلا چندتا ستون داره، یکی را تست می کنی حسب نتیجه اش این عدد را می گیری. تازه جالبتر اینکه اگه دومی را تست کردی این 66% را کاملا علمی می تونی اصلاح کنی...
پوففففففففففففففف! حیف هنوز ننشسته به قلبم! می دونید. یادم می ره همین فردا صبح که چه عرض کنم، همین الانش هم!!!
اولش یک توزیع یکنواخت فرض می کنه بعد با احتمال شرطی توزیع را اصلاح می کنه! وحشتناکه!
از خوبی
شبتون شیک