بهارستان، نزدیک یک خیابون بود خونه ام به اسم قلعه شور

بر این خیابون همه مغازه بود. کابینتی جوشکاری تعمیرگاه، شیشه بر... همه چیز

یکبار، می خواستم یک چیزی بخرم، فرض کن قیر. مسیرمم مثلا به سمت بالادست خیابون مزبور بود. از یکی پرسیدم این سمت قیرفروشی هست؟

گفتی یکی فلان جا هست. دقیقا از سمتی که من نمی خواستم برم.

گفتم از اینوری چی؟ این سمت هم هست؟

گفت ببین، شما می تونی این مسیری که می خوای رو تا آآآآآآآآآآآخرش بری، بعد دور بزنی بیای بری فلان جا (همون جای اولی که بلد بود)، اونجا هم یکی هست!!!

:))

مسخره ام داشت می کرد نامرد. می گفت خب وقتی می گم فلان جا، چرا چونه می زنی. لابد نیست که نمی گم.