گردن مبارک درد گرفته امروز

نمی دونم از بس می خوابم است،

یا از بس کار می کنم!

:))

باید بیشتر حواسم به گردن و کون و کمرم باشه و چشم و چارمو مراقبت کنم. 

دلم یک خونه می خواد اینجا

یک خونه از خودم

که بتونم براش خرید کنم

تجهیزش کنم

درویشی، اما قشنگ !

صاحب خونه ام چهارتا خونه داره گویا. این که دست ماست چهارخوابه است، مال زنشه گویا. یک دوخوابه تو مرکز شهر داره یک دوخوابه یکم دورتر از اینجا. و یک دو طبقه که توش زندگی می کنه و یک خونه تابستانه! که توش پنکه سقفی کار گذاشته و موفق بوده است!!!

پنج تا خونه!

هشت اتاق برای اجاره!

هتل دار است لامصّب! 

دو تا ماشین هم داره.

خیلی ایرانی شدما. آمار اموال مردم را در میارم.

می گه شبها تا  دیروقت کار می کنه و فقط روزهای تعطیل می رسه خونه های اجاره ای را سرکشی کنه و کم و کسری ها را جبران کنه!

جالبه. کار می کنه که داره!

ولی من باید برم بلیط بخت آزمایی بخرم گمونم!

راستی چرا نخریده ام تا الانه؟!

قرار بود شریکی با شمیم بخریم. نمی دونم چی شد نخرید. اصلا حسابمونو هم بست :))

شمییییییییم؟!

بخریم؟!

من بلد نیستم. تو بخر

تو هم که اینقدر کار داری وقت نمی کنی که...