مشتق اول مساوی صفر
امروز دو سانس رفتم دانشگاه...
الان که اومده ام، این پسره یک جوری همه در و بوم را قفل کرده و بسته که مبادا دو تکه لباس کهنه اش را بادی موهوم ببره، که آدم متعجب می مونه! کم مونده کپسول گاز را بذاره پر لباسش که مبادا باد بیاد!
چطوری می خواهیم بمیریم ما ؟!
بخدا ؟!!
عرض کنم که زندگی یکنواخت شده است. تفریحات معمول دیگه رنگ باخته. دلم هیچ غذای خاصی نمی خواد و از اینرو رفتم تو فکر درست کردن ماست با مایه هایی که آبجی فرستاده بود، بزنم به نون و ماست یک مدت. بماند که شیر نامرد حتی یک پاپاسی چربی بهش نیست. نمی دونم چطور رنگش نرفته با اینهمه که هیچی دیگه نمونده براش! واقعا دست می کنی بهش اصلا چرب نمی شی، گرمش می کنی اصلا بوی گند شیر نمی ده. هیچی نمونده از شیر! امیدوارم مایه ام را خراب نکنه فقط!!!
می گفتم.
خوردنی که هیچی نمی خوام. یخچال پر از غذا و میوه و حتی مشروب است.
خرید، حال نمی ده. چی بخرم. همه چیز دارم. هیچی دلم نمی خواد
درس، مشکلات فهمیدنی اش حل شد و فقط دیگه به قول خارجی labor working مونده ازش. هی بنویس هی مشتق بگیر هی جاگذاری و ضرب و منها کن با ماشین حسابی که راحت نیستی باهاش، تهش هم عددها به هم نمی خوره، مهم هم نیست.
خلاصه که ، نه خواب ، نه حتی تمایلات سکسی! اصلا هیچی هیچی نمی خوام. به همه چیز خنثی شده ام. اینقدر مسخره که عصر که دو تا ماشین گاممممبی کوبیدند تو کون هم، از شعف، کم مونده بود قالب تهی کنم! از بس عین آدم می رونند اصلا تصادف نمی شد خب. الان یک بنز و یک تویوتا کوبیدند تو هم. بد صدایی داد. بعد همه پیاده شدند. کسی چیزی اش نشده بود. اینها واقعا رو به اضمحلالند! اصلا مردانگی درشون فوت کرده است! یارو با اینکه خیلی عصبانی بود نرفت بگیره اون یکی را بزنه! حتی فحشش نداد! بابا، اموات، پدر مادر ،خواهر، از همه مهمتر عمّه طرف چشم به راه است! چرا اینها هیچ خیری به تیر و طایفه هم نمی رسونند! تازه مسخره بود ماشین پشتی مثلث خطرشو آورد گذاشت جلو ماشین جلویی! نکبت!
در اولین قدم بعد از فیگورهای بی فحش و کتک، دو تا راننده بعنوان دو صاحب عزا، یکی یک جلیقه شبنما از اینها که سپورهای ما دارند در آوردند کردند تنشون. بعد مثلث خطر گذاشتند و بعدزنگ زدند. به نظر خسارت بزرگی بهشون وارد شده بود با اینکه ماشینها سالم بود نسبتا! لابد بیمه پوستشونو می کنه. سرد بود نایستادم ولی الان شونصد نفر میان که کروکی بکشند و ترافیک را راه ببرند و الخ! حقوق همه اون آدمها از همینه میره به طبع...
چه کنیم؟!
چه باید کرد؟
دلمان به چه کشیده شود ؟!!
شام نیمرو می خوریم. با نان خانگی. نون دیشبم عالی شد. فکر کنم بیخود نمی گن که باید خمیر را چند بار ورز داد قبل از پخت! نرم هم شد. کیکم تمام شد الان اما، پختن کیکی که همیشه یک اندازه قد می کشه هم، فایده نداره! با اون طعم همیشگی اش! نکبت!