فلج مغزی
معروف است که می گه از درد لا علاجی، به خر می گه خانوم باجی!
نمی دونم دقیقا چی به چیه. داره می گه تنهاست جوری که با خر احساس قرابت می کنه
یا می گه یک خری را به ناچار باید بزرگ بشماره و با اسم خوب صدا کنه
در هر حال، اولین تعبیر برای من صدق می کنه. خودم تازگی ها بیشتر نوشته های خودمو می خونم!
از درد لاعلاجی :)
بعد، یک چیزی که توجهمو جلب کرده اینه که چقدر غلط زیاد دارم. انگار مغزم کم میاره خیلی جاها حروف از قلم افتاده. می فهمم چیه ها اما دیگه حالشو که اصلاح کنم هم ندارم. نمی دونم مغزم جلوتر از انگشتم می پره یا انگشتم فلج شده به مغز نمی رسه. نمی فهمم. ولی پس و پیش زیاد دیده ام که تایپ کنم.
خوب می شم.
آها، آقا اقلا بیست مرتبه فکر کنم به من گفته شده که از همین ماستی که زدی، مایه نگه دار!
:))
فکر می کنید حالا که من خنگم، یا شماها؟ واسه کسی که نون روزانه اش را خودش می پزه، فکر می کنید واقعا بیست بار گفتن، ضرورت داره؟
لیلا تو رو نمی گم ها. سمانه تو هم نه. آبجیمو می گم. بهش نوشتم که درست کردم شد. کلی که ذوق کرده بعد باز برای بار هزارم می گه حالا از همین واسه بار بعدت نگه دار !
بخدا قبلا هم گفته بود. خیلی بار !
فکر کنید یکم...