:)

بالاخره یکی صادقانه فرمایش کرد:

" وای از این همه چرت و پرت گفتن و شر و ور گفتن، خدا وکیلی خسته نمیشی؟ اینا چیه تو می نویسی آرش خان، خیلی حوصله داری خیلی. شاید بگی مگه دعوتت کردم بیای اینجا خب نیا، واقعا هم همینطوره، دعوتم نکردی، به هر حال من دیگه وبت نمیام، یعنی از فردا، چون حالم از نوشته هات به هم میخوره،بیخشیدا، رک گفتم."

 

مومن! خط اول، بالای همه نوشته ها، چی نوشتم؟

آخه مگه حق تالیف می دی که انتظار داری چیز خوب بخونی؟! همینه. بعدشم،

شما فکر می کنی  اگه یک روز از صبح تا شب خودتو بنویسی،  دیگه خودتو می تونی تحمل کنی؟!

امتحان کن! همه مون همینجوری داریم می لولیم! فقط من شهامتشو دارم ببینم مال خودمو، خیلی ها نه.

ضمن اینکه بهرحال لای هر کدومشم رفیق، یک چیزهایی هست. فکر می کنی اینکه قالب کیک را باکره چرب می کنند، چیز ساده و دم دستی ای هست آره؟

درسته، اما ساااااالها می گذره تا یکی، یک فوت کوزه گری یاد بگیره! همه می دونند اما اهمیتش را سهولتش را، لزوما همه خبر ندارند دیگه رفیق جان!

چون خصوصی داده بودی اسمتو نذاشتم اینجا ها، وگرنه می خواستم بگم کرم جان.

:)

شاد زی