من خوبم
اومده ام مدرسه. یکشنبه تعطیلات!
خبری از درد مزبور نیست و تا اطلاع ثانوی مردن به تعویق افتاده است
عرض کنم که
کلا کسی از خانواده موضوع را جدی نگرفت. همه اگه تو دلشونم نگران شدند اما، بهم خندیدند! حالا خیلی مهم هم نیست منم اطلاعات دادم بهشون که همیشه خندان باشند.
این سیاه نازنین، مهمان لندن، تا صبح تو هال خرناسه کشید! والنتیرو دم صبح از شبگردی اش برگشت، دوش گرفت، طبع معمول یک موز خورده بود و خفته بود! این سیاه لندنی هم صبح پا شده بود باز تو گوشی!
نمی فهمم راستش. از اختلاف فرهنگی ما با اینها فقط تو روابط دختر پسری نیست انگار. انگار می شه مهمان دعوت کرد و فقط بهش یک مبل داد یک پتو! کلید ؟ نفهمیدم ! چون اینجا به شدّت سر کلید و ساختن کلید انگار مشکلاتی هست. دیدم ام قفل ساز یکی دو جا اما صاحبخونه وقتی کلید قفل صندوق پستی را خواستیم ازش، ترجیح داد کل قفل را نو بخره تا اینکه بره یک کلید بسازه از روش! البته اون می گفت نمی دونه کلید مفقود کجا و دست کیه و واسه اونم بود.
آره. جونم براتون بگه من که روم نشد جلو آدمی که شب قبل شام هم نخورده بساط کن صبحانه بخورم! یک لیوان شیر خوردم، یک عدسی هم واسه ناهار بار گذاشتم تا کارهامو می کردم، دیگه الان یک چهارم هویج و یک تکه کیک و یک سیب (خخخخخخ روم سیاه) دنبالمه که هویجش تمام شد. کیک رو هم بخورم می رم خونه، لابد :))
نه یک تکه دیگه باید آمار بخونم...
آمار را وقتی می فهمم می بینم از ابتدایی ترین بخش های ریاضیات بهره برده و بازی با اعداد است اما، وقتی هرکجاشو نمی فهمه آدم، غولی است که اصلا حل نمی شه لامصّب!
بفرمایید هویج...
خیلی خوشمزه است! من هویج به این شیرینی به عمرم ندیده بودم. پرتغالشونم بهم طعم داد...
آقا راستی دیروز داشتم می رفتم منزل دیدم یک دختره تیره رنگ با شورتی بر پا تمااااااااااام بونه شوید منو چید، یک دسته پر، با خودش برد! خدا بکشتش!!
رونهاش از پشت از اینها بود که فرمشونو از دست دارن می دن، لیپویید؟ نمی دونم. قد و هیکلی نداشت اما فرمت رونها داشت خراب می شد! بعد شوید را می شناخت و تمامشو چید!!
یک درخت توت اینجاست تعجبم چطور اینو از ریشه نخورده کسی!
البته همیشه تکوندنش و چیز آبداری بهش نیست!