امروز مطمئن شدم که پاکت شیر من مورد سرقت قرار می گیره!

دفعات قبل کم می شد،

اینبار دیگه تمام شده بود طرف انداخته پاکتشو رفته !!

مرددم که کدوم از این دو کار را بکنم!

1- بهش بگم!

2- بهش درس بدم!

استراتژی دومی قشنگ تره! یک چوب پنبه از در شیشه شراب را می جوشونم، یکم از آب جوشیده شده را به یکم شیر اضافه می کنم، می ذارم تا مجدد، و بی اجازه، بخوره !

اقلا یک شبانه روز اسهال امانشو می بره !

بکنم؟!

شیر پاکتی هفت هزار تومن است. یک لیتر.  یک عالمه راه هم باید حملش کنم. و قطعا باباشو می سوزونم  کسی را که بخواد از من سو استفاده کنه !

این گفتم یادم اومد که دیروز هم یک قلم سو مصرف تازه کشفم شد. یکی از رفقا که یک زمانی واسه اینکه زندگی بهرحال اذیتش نکنه یک کمکهای مالی بهش می کردم. دویست تومن، پونصد تومن...

دیروز متوجه شدم یک پولی داشته دست یک کسی، ماهانه سیصد هزار تومن بهش پس می داده !

من واقعا موجود احمقی ام! 

مهم نیست که سر جمع پولی که خرد خرد اون سالها دادم شد سه میلیون تومن. شما بگو پول سه تا شش تا سکه امروز. چقدره؟ شونزده میلیون؟!  سی میلیون؟ ندادم سود کنم. دادم که در حد وسع خودم حالا که سالهای جوانی یک دختر داره در رکود اقتصادی و بی کاری سپری می شه، اگه رفت خیابون خواست یک کش مو بخره، حسرتش تو دلش نمونه. دادم که آدم باشم. که اندازه وسع خودم، بود و نبودم فرق کنه. قرارمون بود که برگردونه هم. منتهی بدون تاریخ. وقتی کار پیدا کرد. کار که پیدا کرد، نرفت. دور است و استثمار است و ناهار نمی دن و دخترهایی که اونجا هستند گفتند بعد از سه ماه آزمایشی بیرونت می کنه و الخ. 

خب باشه. درست می گفت. شرایط عادلانه نبود واقعا. منتهی، شاخم در میاد که چطور طرف داشته، بجای اینکه قرضشو بده، رفته کاسبی راه انداخته؟

تازه الان، یارو رونش شکسته افتاده خونه مستمری ایشون قطع شده، اصل پول هم که دیگه وجود نداره!!

معادلات خیلی ناجوانمردانه است! فکر کن! حداقل بدهی ات را پس می دادی الان باز می گرفتی. نه که الان یک عالمه به دو سمت بدهکار باشی!

مسخرگی ماجرا اینه که وقتی از کارهای مشابهی که برای بقیه کرده ام می شنوه سر تکون می ده می گه تو چقدر ساده ای!!! خب چه نسبتی بین من و تو هست که فکر می کنی بین من و بقیه نبوده است؟

متاسفم برای خودم هرچند،

فکر می کنم همون معادلات غیرعادلانه که در حسابهای ما نمی گنجه، واسه من جواب داده است. وقتی یک چیزهایی بیخود بیخود جور می شه، چیزی که بقیه به آب و آتیش می زنند و نمی شه براشون، این از همون بی خودی هاست. این خروجی مکانیزمهای غیرخطی است که حاکم است...

حرف آخر: کسی اگه به مکانیزمهای مربوطه معتقد است، تا من شماره کارت بدم بهش! هم ایران دارم، هم بین الملل!!!

ضمنا، ازم خواست تو وب ننویسمش. متقابلا ازشون خواستم اگه اذیت می شن، نخونند وب را. من اگه تف نکنم این چیزهای تلخ را بیرون، مغزم مداااااااام درگیرشون می مونه. باید بریزمشون بیرون اینه که بی زحمت کسی خط مشی واسه وبلاگ تعریف نکنه. اذیتید، نخونید.

در این حد حواسم هست که اسمی از کسی نبرم. همین.

بی زحمت اگه خوندی و ناراحت شدی، اعصاب منو خراب نکن! اینکه اعصاب خودت خراب بشه مهم نیست! شما اندازه خطاهای خودت حقته اعصابت به هم بریزه. از من گلایه نکن لطفا. همینه که شنیدی.

خیلی هم عصبانی شدی خواستی پولمو پس بدی بگو تا شماره کارت بدم بهت. نداشتی هم که من سر قراری که باهات گذاشتم هستم. نه معادل روزشو می خوام نه زود می خوام. منتهی، یک قرار بین ما بود، محترمش بشمار.

همین.