بزنگاه
بعضی موقعیت ها، فقط یکبار پیش میاد...
فقط یکبار...
امتحان نیست که اگه افتادی، بازم ترم بعد - با قبول همه هزینه هاش - بتونی بدی اش
نع !نیست! هرچقدر هم هزینه بخوای بکنی، دیگه نمی شه.
مثلا یک موردش را بگم، یک زمانی که آبجی من اینجا دانشجو بود، من هیچی با پست براش نفرستادم.
نمی دونم چرا. به عقلم نرسید. دیده بودم بقیه کارتن کارتن چیز می برند اداره پست، طبعا خب گرون می شد منتهی، واااااااااااااااقعا الان سالهاست حسرتش رو دلمه که چرا به فکرم نرسید که این کار را براش بکنم!
و دیگه هم تمام شد اون فرصت. دیگه نه من هستم نه اون تو شرایط سال اولشه ... این حسرتی شد ماندگار که چرا نکردم! چرا به عقلم نرسید که می تونم خوشحالش کنم! یک بسته ولو کوچیک، ولو مسخره، اصلا کلا بسته، نامه، پاکت، حس خوبی داره. اینکه نشون میده کسی حواسش بهت هست...
یا برعکس ماجرا الان که من اومدم این سمت خب آبجی اومد و برام یک چیزهایی آورد. این حرکت فقط یکبار ممکن بود. بارهای بعدش دیگه من نه اون احتیاجات را دارم و نه طعم می ده بهم. یکبار! اینکه اون چطور از این یک فرصت استفاده کرد، اینکه من سالهای سال بعد چطوری از اون دو سه روزی که اومد یاد کنم، اینو دیگه الان با هرچقدر هزینه و کار که شما تصور کنی، نمی تونه عوض کنه! یکبار، و تمام! هنر این بود که تو همون بار، ماندگار بشه...
یا یادمه مرحوم ابوی که فوت کرد، یکی از دوستان از تهران، ازم آدرس خواست. پرسیدم واسه چی می خوای؟ می خواست یک چیزی بفرسته برام. گل ؟ کادو ؟ نمی دونم. محتوی اش اصلا یادم نیست چی بود اما این شعور، موند تو ذهنم.
(می دونه کیو می گم؟)
یادم نمیاد چرا گفتم. طبعا منظورم این نبود که کسی چیزی بفرسته برام. منظورم شاید بیشتر این بود که آدمیزاد بودن، با چند تا تیک کوچولو که تو ییهویی های روزگار پشت اسمتون می خوره، تعیین می شه! با حرکات خیلی ساده، اما ماندگار...
ماندگار باشید!
(اینم گفتم که مثبت بشه فضا، با اون منفی پست قبل تعدیل بشه. تمام)