صبح یک پیامک اومده که بابت بیمه خارج از کشور مبلغ ششصد و نمی دونم چقدر به حساب شما واریز شد

من هرچی فکر کردم اینها هیچوقت از من شماره حساب نگرفتند

اون زمان که دنبالشون بودم هم که فرار می کردند و مدام بهانه می آوردند و فرانشیز کسر می کردند

حسابمو چک کردم، بیمه ملت بود، حساب بانک ملت را چک کردم، دیدم عین دلم صاف صاف است لامصّب!

بعد،

تنها یک گزینه می مونه،

اینکه یکی داره یک پولی را توی بیمه ملت، هاپولی می کنه، منتشو گذاشته سر ما. حالا بعد که صداش در اومد معلوم می شه اصل ماجرا.

تعطیلیم امروز. نمی دونم چرا...

--------------

معجون والنتیرو را درست کردم و گذاشتم براش!

بهم نمیاد اینقدر بد باشم، درسته؟

ولی هستم.

من آدمی ام که میانه ندارم. یا خوبم، عین الاغ خوبم. وقتی بد می شم هم، به منتهی ام...

می گن آدمو بد بدونند بهتره تا خر بدونند. پریروز که بهش می گم چرا چیزی که مال خودت نبود را برداشتی بجای اینکه عذرخواهی کنه جبران کنه، فکر می کنه من احمقم، می گه یخچال را تمیز کردم! بعد تنها چیزی که تمیز شده همون قوطی بوده که دور ریخته! طبقه خودش گند از کله اش سرازیر است!

با اینهمه، موکدا بهش فهموندم چیزی که مال تو نیست را کار نداشته باش، و الان هم معجون شیر، ریکا و چوب پنبه براش گذاشتم، وقتی بریزی تو لیوان هم کف می کنه هم رنگش از سفید به زردی رفته!

یعنی همچین جانوری بعد از این تذکر و این شواهد بصری اگه از اسهال حاصله بمیره حتی، بهشت بر من واجب خواهد شد! اعتقادمه، و اون پاکت شیر را تا یکماه آینده که این اینجا هست نگه می دارم براش!

البته 99 درصد معتقدم که دیگه دست نمی زنه. 

گفتم که حذر کنند دوستان.