چقدر زشته من زبان بلد نیستم

باید زنگ می زدم بیان کامپیوترمو درست کنند. چون بلد نبودم، پاشدم حضوری رفتم، بعد بهم گفتند باید زنگ بزنی که نمی دونم ریموت کنترلی درستش کنیم. 

بعد اومدم زنگ زدم، پدرسوخته ده دقیقه پرتغالی حرف زد. هی اگه فلان عیبته عدد فلان را بگیر اگه فلان است عدد بهمان. من چه می فهمیدم!

آخرش که یکی دوتا را گرفتم و آخری را نگرفتم ازم تشکر کرد و قطع کرد.

به دیوید گفتم تو برام زنگ بزن. درست عین پیرزنها که بلد نیستند قبضشونو پرداخت کنند!

طفلک زنگ زد، نزدیک نیم ساعت با یارو بده بستون می کرد و 

آخرشم درست نشد!

نتونست طرف!!!

حالا باز دوشنبه...

-------------------------------

فقط این نیست. می رم مغازه عین احمقها می مونم! بخصوص اگه روحیه ام خیلی خوب نباشه و حس کنم خیلی زشته که زبان بلد نیستم!