من و استاد
اومدم برم دستشویی، یک استاد قد کوتاه ریش و پشمالویی داریم ییهو از آسانسور پیدا شده و به دّو، تپید تو دستشویی
خب، منم دیدم بابا زشته آدم بره حالا شونه به شونه استادش بایسته رو به دیوار، عضوشو در کنه، بعد خب خجالت می کشه هی منتظر بشه منتظر بشه منتظر بشه هی جیشش نیاد بیرون،
(آخه می دونید که جیش از همه خجالتی تر است! نگاش کنی نمیاد. منتظرش باشی نمیاد. بخواهی اش نمیاد! وقتی نخواهی اش میاد! عین بعضی چیزهای دیگه که اسم نمی برم)
خلاصه، دیدم درست نیست من برم زیپمو بکشم پایین و بعد ازین کارها، راهمو ادامه دادم رفتم سر پرینتر و یکم وقت تلف کردم و برگشتم توالت دیدم یا قرعان! یک قیچی اندازه ذوالفقار نمی دونم از کجاش در آورده بود، نوک سبیلشو یا موی دماغشو یک جایی اش را خلاصه سترده بود تو کاسه روشویی! منو که دید ییهو قیچیه را که اقلا بیست سانت درازی داشت نمی دونم تپوند کجاش و رفت!!!!
یک آدم قد کوتاه، قیچی ، اینقدر دراز... استاااااااااااااااااااااد؟!!