گزارش روز
امروز، روز خوبی نبود چندان...
بد نبودش ها منتهی،
موفقیتی هم حاصل نشد. می دونید...
اون از صبح که نزدیک به 4 میلیون تومن دادم واسه یکسال بیمه ام. یک بیمه حداقلی که فقط اگه کار بیخ پیدا کرد ! وگرنه بطور معمول هزینه های را خودم می دم.
بعدش رفتم دانشگاه که سیستم کامپیوترمو درست کنند برام، که نیومدند ببرند اصلا.
عصری هم نمره های اون امتحان اومد، بین چهار نفر، سوم شدم!!!
خیلی فاجعه بود. شونزده گرفتم. یک هفده، یک هچده، و البته یک سیزده هم داشتیم. انتظارم خییییییییلی بیشتر بود از خودم. می دونید، شونزده واقعا تو ذوقم زد. مهم نبود نمره چهارم بشم ولی خوب بود اقلا هفده می گرفتم. کلاسش خیلی فرق داشت با شونزده...
بهرحال، بد بود. تو پروژه هایی که داده بودم کمترین نمره مال من بود. نه از ده.
تو امتحان هم سومین نمره بودم
سرجمع ماجرا، شونزده...
یک کمی هم خدایی حالم خوش نیست زیاد. خیلی می خوابم. یک منگی مسخره ای دارم که نمی فهمم چرا! این برزیلی ها از صبح که میان تا شب یکسره کار می کنند، بعد من دو ساعت صبح می رم دو ساعت عصر! چی داره می شه و من متوجه نیستم، نمی دونم راستش...
همینها
بالاخره یک پیامک از اداره علیّه گذرنامه و الخ اومد و مطمئن شدم نوبتم پنج شنبه سر جاشه. خدایا شکرت. اینم از اونها بود که اگه به موقع کارشو انجام داده بودم الان یک دلواپسی درشت همراهم نبود. بلد نبودم. باید زنگ می زدم، اشتباهی رو اینترنت اقدام کردم. شد این.
چندتا مقاله قشنگ پیدا کردم امروز. پرینت گرفتم بخونم. یک کاری مد نظر استادمه که هرچه فکر می کنم اصلا کار نویی نیست. درسته اگه انجامش بدم به نوعی بومی می شه واسه اینها ولی، نو نیست!
خب، بوته گون آنلاین شد. بریم رو تلگرام با دوست نو، تا بعدها...
عزّت زیاد