دیروز یک دختره، فریبا، تو گروه یک سوالی راجع به مدارک لازم واسه ویزا کرد

براش تو خصوصی نوشتم

بعد دیگه ول نکرد!

بگم که ایشون شوهر هم داشت و از قضا عکس پروفایلشم با شوهرش گذاشته بود و شائبه ای نبود خلاصه ها. 

حضرات فعلا چین هستند و چون درسشون داره تمام می شه و چین نگهشون نمی داره و نمی خوان هم برگردند وطن، دنبال مهاجرت دوم اند. 

بعد از یک عالمه که رو مغز من راه رفت، بهش گفتم یک زن چینی واسه شوهرت بگیر بعد بیا، این اگه بفهمه زن نداشتن چقدر خوبه دیگه دنبالت نمیاد!

به شوخی گرفت!

خندید!

ولی من جدی گفتم براش!!!

امروز بعد از یکعالمه که خنگ بازی در کرد باز، بهش گفتم به شوهرت بگو درکش می کنم که چرا تا چین گریخت، اما موفق نشد باز!

اینبار دلخور شد!

:))

به تتتتتتتتتتتخمم که درخور شد! زن هم اینقدر خنگ؟!! گفتند خنگش خوبه اما خنگ در حدی که نفهمه آقاهه به اینور اونور هم نگاه می کنه و گاهی پولش کم میاد و یک گاهی موی زنی دیگه به لباسشه و بوی عطری دیگه به تنش و اینها!

نه اییییییییییییییینهمه خنگ آخه خب! کشته پسر مردم را !!

با من که غریبه ام، فکر می کنه من سفیر پرتغالم در چین!! یک سوالاتی از من می پرسه که شاخ آدم می شکنه ! (دقت کنید ها، در نمیاد، می شکنه! )

من چه می دونم آخه! من اصلا می دونم چین با کدوم چ نوشته می شه؟!! پرتغال با کدوم ق؟ 

غلطی کردم بازم دلم سوخت ، تجربه ام را گفتم به یکی! اونم یکی که از اول پیدا بود به کار من نمیاد!!!