یک دختره تو کتابخونه است،
انگار درسش رسیده به کاغذ و قیچی
هر از چند دقیقه ای، قاااااااااااااااااااااارچ، یک کاغذی را پاره می کنه!
انگار خط کش بذاری کنار کاغذ که منظم و درست هم ببری اش، اونجوری
دیروز هم بود !
نمی دونم این چقدر مگه جزوه نوشته که چکار داره می کنه :))
دیروز یکی دیگه هم بود که اونم مثل من خیلی انگار حوصله کارشو نداشت. مدام نگاهمون تو هم گره می خورد. خیلی کم پیش اومده چشمهای سرگردان! همه تکلیفشون با خودشون روشنه و ندیدم کسی هرز بپره،
جز خودم البته!
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر ۱۳۹۸ ساعت 14:0 توسط آرش
|