خبری از استاد نیست! چی شد آیا؟

نکنه مریض بود و چکاپ می رفت، مشکلات جسمی به هم زده است! 

ولی سالم بود. این اروپایی ها سوسول اند! عین اون بحث گرما که همه جا داد و قالشون هواست که گرما بی سابقه است! نگاه می کنی هنوزم به گرمای تهران نرسیده اند، تازه کلی هم همه جا سبزه و آب و علف دارند!

مشکل اینه که من یکساعت دیگه می خوام برم ناهار، این زارچی همون موقع منو نخواد !

:))

امروز آش رشته دارم، بندری با گوشت گراز دارم، نون تازه ساز دارم، کیک زعفرونی و سیب قرمز هم دارم. پلو هم دارم تازه!! به قول مرحوم

نه غمی به دل نه کسی به بند باغچه ها پر از گل شاه پسند!

والله!

بین این همه داشته، امیدوارم سهمیه روزی هم داشته باشم، که بخورمشون!

خخخخخخ

اینو می خواستم اولش بگم یادم رفت. ولی بهرحال من یک موحد ام!

از مریدان خدایی در بند!

خدای معزول!

خدای مغموم!

متنفّر از اونهمه صبر بیجای خداوندی اش. از نا امیدی اش از بشر ظلوم جهول...

منتظرم خودشو باز یابی کنه و جبران کنه برای ما همه آنچه را که گذشت...

لبخند حق ماست!