بدون ارزش اتلاف وقت شما!
خب،
یک نیمه شب است و خفته اید همه . خیلی هم خوب
خیلی دلم می خواست ننویسم دیگه منتهی، به نظرم ستم بود! اینکه نگم و شماها حداقل نشنوید!
یکی دو تا عکس تو تلگرام گذاشتم، دیگه شاید اندازه روز اول همه چیز عجیب نیست که زرت و زرت بخوام عکس بگیرم. راستش یکمی هم ملت انگار دوست ندارند تو عکس باشند یا حس من اینه. نمی دونم.
امروز، ناهارمو که خوردم، راه افتادم برم سمت یک مرکز خرید خیلی دور! خیلی هی دو دل بودم منتهی یادم به روز قبل افتاد که اصلا انگیزه درس خوندن نداشتم، گفتم باید برم!
و رفتم!
گذشت از کلی پیاده روی که تا ایستگاه مترو کردم، باید با مترو می رفتم جایی بعد با اتوبوس بقیه مسیر. به نظر ناخوش میاد منتهی، وقتی پا می ذاری به راه، می بینی ارزشش را داشت! عطرهای مختلفی که ملت به خودشون زده اند و انگار نه انگار که این آدم است و اصالت بوی تنش بوی گند است و عرق! خنکای دلچسبی را در گذر هر عابری میتونی استنشاق کنی که یک حسّ سبکی و سفر بهت می ده و بعد، اتوبوس،...
با اینکه 23 دقیقه تو مسیر بودم، نه رفت و نه برگشت، هیچ کس سرپا نبود! همه جا داشتند و نشستند و چه صندلی های راحت و تمیزی. و تدارک برای کالسکه کودک و ویلچر و نمی دونم معلول و مفقود و خلاصه هر فکری بگی کرده اند!
طی مسیر، علی رغم اینکه مثلا بزرگراه است یا راه اصلی است اما، از کوچه باغهای باغ مرحوم پدربزرگ من باصفا تر! دار و درخت و طراحیهایی با اصالت حفظ محیط زیست، نه مصنوعی، که همونی که هست! خیلی قشنگ بود لامصب!
و مرکز خرید...
یک مرکز خرید ایتالیایی رفتم، از بس بزرگ بود گم شدم! نمی دونم چند ساعت توی اون فروشگاه راه رفتم تا بالاخره یک تابلو دیدم که نوشته بود موقعیت من در سالن شماره 22 هست و تا سالن 35 که برم(!) درب خروجی خواهد بود!!! وحشتناک بود! از ظروف آشپزخونه تا متکا و مبل و میل پرده و خود پرده و جاروی مستراح و چه می دونم قفسه و میز و صندلی و هر کوفتی بگی این داشت! هر کوفتی!!!
قیمت ها عالی! یک قابلمه که اینجا 25 یورو هست را با 10 تا می شد خرید! گریندر واسه فلفل سیاه به چشمم خورد، از اون چوبی گوشکوبی بزرگ ها! 15 یورو! خیلی جلو خودمو گرفتم نخرم!!! خیلی سخت بود! نخریدنمم صرف این بود که من خونه ندارم و مستاجرم و بساطم به کولمه. فقط...
یک لیسه؟ لیسک؟ از اینها که ته ظرف را باهاش پاک می کنند بجا انگشت استفاده می شه، از اونها خریدم یک یورو! و بقیه را از روشویی و آینه و پادری و الخ، فقط با حسرت نگاه کردم و رد شدم!!!
یک موقعی ابوظبی بازار ماهی بودم، با خودم فکر کردم کاش جایی باشم بشه از این ماهی بخرم خودم بپزم. الان هستم! الان ماهی خوب می تونم بخرم و درست کنم. امیدوارم آینده نه چندان دوری بتونم واسه خونه ای که اینجا خواهم داشت، وسایل بخرم!
(بگید ان شا الله! مرگ نداره به قرآن )
از این فروشگاه که میومدی بیرون درست رو به رو اغذیه فروشی بود و سمت چپ دستشویی! خودشون می دونستند مشتری تو این نقطه به چی نیاز داره! باور کنید اینها فکر شده است! همه ...
لباسفروشی ها را هم گز کردم. یک کت و شلوار از 110 یورو می شد تا 600 یورو و من، وقتی اون 600 تایی را دیدم، دیگه دلم نرفت به 100 تایی!
نخریدم!!!
کفش اما، آدیداس و پوما و نمی دونم همه این برندها، 40 یا 50 یورو می شد خرید. همون قیمت ایران است به نظرم! دو تا اندازه کردم ولی نمی دونم خیلی پام خسته بود یا واقعا کفش راحتی نبود اونقدر که من می خواستم. اینم نخریدم!
عوضش، یک کاپشن خریدم! یک بارونی قرررررررمز آتیشی فوق العاده قشنگ. 30 یورو. ناقابل! دوستش دارم!
و شلوار جین می خواستم که یکم دم پاچه اش زنگوله ای باشه، نمی دوزند انگار. مد نیست. زنونه اش بود که خیلی زنگوله داشت ولی اگه کم داشت، قطعا می خریدم!
سر جمع اینه که یک مدته با لباسهام مشکل دارم!
تا اومدم این چرخها را بزنم و برم یک چیزی بخورم، انگار ساعت استراحت اغلب مغازه ها باشه، خیلی خلوت شده بود و یکی دو تایی که باز بودند را راستش نخواستم. منوها به دیوار و تابلو نشون می داد با حدود شش هفت یورو می شد هر غذایی خرید اونجا. منصفانه بود. دانشگاه یک سلف داره قیمت غذای دانشجویی اش 5 یورو است!
جاتون خالی کیک زعفرانی داشتم خوردم و رفتم بخش سوپری حضرات و پفک! ذرت پف فیل، زیرپیرهن! جوراب ساق دار!!! واقعا من و اینهمه خوشبختی !؟
همه را خرید کردم! امیدوارم یقه زیرپیرهان ها از پیرهنم بیرون نزنه فقط! لارج خریدم.
دردسرتون ندم، یک امروز ما نزدیک به 50 یورو آب خورد! علی برکت الله!
برم یک عدسی بار بذارم که اینها واسه فاطی تنبون نمی شه.
شب بخیر