خاک تو سسسسسسسسرم! 

تو سر اقبالم در واقع!

چندی قبل تو فیس بوق یک یادداشت گذاشتم که آقا من ایرانی ام، یک پرتغالی بیاد چیزمونو به هم تاخت بزنیم!

نمی  دونم چیمونو نوشتم. یک چیزیمونو.

الان، یک بابایی به اسم جو، پیام داد

خب منم چمیدونم جو زن است یا مرد! نر است یا ماده! خر است یا قاطر! جواب دادم!

الان که قرار مدار گذاشتیم که همو ببینیم، یک تحفه ای در اومده قطعا نر، تو مایه های خودم! دراز و باریک و ریش و پشم و خلاصه اتلاف وقت!!!

چه خاکی تو سرمون کنیم خب!؟

دیگه شده. می ریم. توکل به خدا. شایدم قراره یکی ما رو بکنه از این وضع در بیایم!

می گفت که پسره، به باباش می گه بابا بابا من امروز اولین سکسمو کردم!

باباش خوشحال می شه،

می گه به به!

آفرین پسرم!

باریک الله!

برو کیف منو از تو کمد بیار که بهت یک جایزه ای بدم!

پسره،

می گه :

خب، نه ، نمی تونم خوب راه برم! باشه بعد 

:))

 

حکایت ماست...

 

---------------------

آقا، بحث بده بستون فرهنگی بودش ها. حرف زدن. فی الواقع زبان فارسی به زبان پرتغالی حالا خیلی هم نشیم متولی فرهنگ! اینه که فکر بد نکنید. ولی خب اقبال ما اینه که یک آقا نیت می کنه فارسی یاد بگیره!