چاو چاو
خب، صبح dolingo شما بخیر
دومینگو بود یا دو لینگو ؟ فکر کنم اولی بود منتهی با دو لنگ هم خیلی بی ارتباط نیست بهرحال دیشب واسه پرتغالی ها شب جمعه بوده و بحث لنگ می تونه موضوعیت داشته باشه.
پرت نشیم.
دیشب ساعت یک بود که خوابیدم. عین این زنهای بچه دار تا مرغمو پختم و نونمو از تنور در کردم، دیروقت شد. ساعت دو که با یک خواب آنچنانی بیدار شدم، قلبم تو حلقومم بود از بس می تپید!!
واضح نبود. شخصیت خاصی توش نبود. یادمه از قدیم هم وقتی خواب سکسی می دیدم به نقطه حساس که می رسیدم شطرنجی بود! نه که ندیده بودم، ذهنم نمی دونست چطوری باید بازسازی کنه موضع را!
بماند
امروز از نون جدید خوردم. به غایت پوک تر از دفعات قبلی بود و نمی دونم بخاطر مخمر بیشتری است که مصرف کردم یا بخاطر آرد. بازم جلو کارد دوامی نداشت و زارت و زارت خرد می شد نون! دفعه بعد باید آرد سفید باهاش قاطی کنم شاید قوامش بیشتر بشه. ولی اساسی چال زنبوری بود و قابل استعمال!
راضی نیستم ازش. هنوز نشده است...
یک بابایی زنگ زد رو گوشی والنتیرو. گذاشته که براش دوچرخه اش را بفروشم به 20 یورو! دوچرخه نو از 85 یورو به بالاست. فکر کن با پول یک کفش، می تونی یک دوچرخه بخری اینجا! مال این کهنه است و یک خرابی هایی هم داره. تو هلند که بوده روزنامه توزیع می کرده اینجا که میاد فوری دوچرخه می خره اما، نمی تونه باهاش کار کنه! الان رو دستشه! 85 یورو هزینه حملشه به رومانی!!
فکر کنم یارو مشتری بود. خب، نه اون انگلیسی بلد بود نه من پرتغالی و نه من اسپانیایی! فقط خداحافظی کردیم از هم!!!
چاو چاو !
chau chau
اینم از این
آها، آدرس کتابخونه ای که استاد نقاشی عاشقش بود را پیدا کردم. اقلا یکبار از جلوش رد شده ام اما متوجهش نبودم. lello library
یادم می مونه و حتما یک سر می رم می زنم بهش
(امروز نه لزوما. قرارمون با دوست پسرمون یک جایی دیگه است حالا ببینم چی پیش میاد)