گز
عصر رفتم دانشگاه. سلسو، رفیق نرمون! هفته قبل برزیل بود. باباش سرطان داره این طفلک از زندگی افتاده است.
خلاصه همه بودند. منم نشستم. بعد یک جعبه بیسکویت برداشت و تا داشت با من حرف می زد بازش کرد، نگاهم افتاد و تعارف کرد بهم. مجبور شد به بقیه هم تعارف بزنه و خلاصه تقریبا خوردیمش براش منتهی، بیسکویت نبود!
یک چیزی با بادوم زمینی درست کرده بودند! فکر کن بادوم زمینی را خرد و تا حدودی چرخ کنی بعد بتپونی از تو یک لوله به قطر دو سانت ردش کنی و مثل گز بسته بندی کنی. می گفت شکر دار هم هست اما این بی شکر است. خیلی باحال بود. واقعا ابتکار قشنگی زده بود هرکی تولیدش می کرد. طبیعی، با مزه بادوم زمینی، قطعات بادوم زمینی، و به جرات می شه گفت نیاز به هیچ افزودنی ای نداشت. همون خودش و روغنش باحال بود خیلی...
یادم باشه فردا گز ببرم براش. خوشم نمیاد مصرف کننده باشم فقط. واسه جوا (که نر می باشد) هم گز بردم. گفت ما هم چیزی شبیه به این داریم اینجا! من ندیده ام ولی.