تو این گرونی لباس زیر، صبح  دستم گیر کرد تو آستین زیرپیرهنم، عین انار چهارقاچ شد!

:))

گفتم انار، یادم افتاد جوا، از ایران رب انار تو خاطرش مونده بود! یک غذایی بهش داده بودند با رب انار!

و البته، گذر از خیابون هم یادش بود که چه معضلی بوده است!!!

زشته یکم...

خودش می گفت تا 2003 توی پورتو بوده بعد چند سالی می ره و برمی گرده،

وقتی بر می گرده شهر از این رو به اون رو شده بوده است.

ساختمانهایی را نشان می داد که می گفت رو به خرابی بودند. پارکها که می گفت جای امنی نبودند و حتی هنوز هم شبها درش را می بندند و نگهبان دارند! منتهی،

می خوام بگم تغییر تو زمان خیلی کم هم می تونه رخ بده. قطعا اون زورگیرها و جیب برهای سال 2003 الان یک درآمدی دارند که دیگه زورگیری نمی کنند! نمرده اند که. زندان که نرفته اند که! هستند. راهشون عوض شده...

اینکه کی راه ما عوض می شه،

سوالی است که خیلی هامون شاید منتظرشیم!

امیدوارم به خوبی بشه.

 

توضیح بدم واسه اون رفیق خنگمون! جوا مرد است! دوست دختر داره، ریش و سبیل مفصل، یحتمل با سایر ملحقات و ملزومات. 

ولی کلا به تو چه! نه که وقتی ایران بودم خیلی دیدمت یا خیلی تامین کردی منو، الان که اومده ام اینجا شاخکت تیز می شه که من با مرد رفیق شدم یا با زن؟ به تو چه ؟ چه ربطی بهت داره؟ جوا مرد بود اما ژولیت زن است، اوبسه زن است، فادوا زن است و بقیه...

------------------------------

اون روز به جوا گفتم ازدواج نگرده ای؟ 38 سالشه. گفت نه با دوست دخترم زندگی می کنم. بهش گفتم ناراحت نمی شه تو وقتتو برای من گذاشتی؟

فکر می کنید چی گفت؟

گفت با اون هم خیلی وقت می ذارم!

حالا بیا و زن ایرانی بگیر! مگه می تونی نفس بکشی! عین بختک روته ! بعدم می گن نمی فهمیم چرا خسته شد ازمون، چرا خیانت کرد، چرا مثل اولش نیست. نتیجه احمقانه ای که می گیرند اینه که خرش از پل رد شده. نه ابله! هنوز بین اینور و اونور درّه تو گرفتاره، رد نشده! نمی بینی هر از گاهی چه دست و پایی می زنه و چه عرقی از همه جاش روونه؟ نمی بین خودشو خیس می کنه رو درّه؟ پل کجا بود !

منتهی، بفهم!

مرد نه مسوول آذوقه تو است نه تیمارت،

مگه فرض کنی که گوسفندی و به تیمار نیازمند! این دیگه با خودته...

جوا، به دماغهای عملی دخترهای ایران هم توجه کرده بود! پنج سال پیش! می گفت همه رو دماغشون چسب بود ...