خب، از ظهر، این نظرات جمع شده است.

یکی گفته که:

" منم با رنگ پوستم این مشکلو دارم. سالهاست "

یکی  دیگه گفته که:

 اوین بار که وبتو خوندم بحث سر گاو حسن بود
کاش پیدا میکردی کامنتاشو مرده بودم از خنده بخدا "

یکی  دیگه هم فرموده که:

"با تمام وجودم دوستت دارم"

(از ایشون باید تشکر کنم عرض کنم خدمتشون که طفلک شما! والله! بهرحال خدا عوض خیرت بده! )

نفر بعدی شعری است از رها، فقط یک بیتشو می گم که سندی باشه بر ادعای من که می گه،

آنکه در او جوهر دانایی است، بر همه کاریش توانایی است! این بچه شاعر هم بوده، یعنی می تونه بشه، اگه چیز سردی نخوره. فرموده که:

" اینجاهاش خزعبلاته تقریبا، تا می رسه به  این شبه بیت لکنت دار:

اشارتي بنما حضرت كاليبر ١٠٠٠
تنم براي قطعه قطعه شدن افتضاح مي خارد!

بعدش بازم افتضاح"

یعنی رها کنکوری تو این شعر که با لغات امروزی و نه با زلف و نمی دونم خال و لب و الخ بیان شده، به طرف می گه خاک تو سسسسسسر گشادت! کالیبرت هزار است! خب یک تکونی به تن لشت بده! من تنم می خاره و می خوام قاچ قاچم کنی و الخ! همینکه گفته دیگه ! تراوشات یک ذهن نوبلوغ! ولی توان این بشر در استفاده از لغتهای امروزی است، ادبیاتی که تو رادیو تلویزیون می شنوی، محاوره، و خب این بیت با بیتهای قبل و بعدش، خدایی قشنگ می شه. دمت گرم رها. من اشعارتو نمی تونم نگه دارم حذف می کنم دمت هم گرم حتما یکم بپزشون و چاپّشون کن. جدی می گم. سعدی و حافظ هم همینجوری بودند اصلا کار به اونها نداریم، قیصر امین پور از اینم بدتر می گفت قبل از شاعر شدنش. بعد شاعر شد یک دو بیت ازش تراوید، دیگه قسمت نشد تا مرد. خدا رحمتش کنه. شمام بگو تا بتراود، بیشتر.

نظر بعدی هم باز از رها کنکوری است که یک شعر خیلی قوی تر گذاشته و بماند.

 

آقا ما رفتیم دندون پزشکی. بازم عکس گرفتند و دو تا دانشجوی بی تنبان ما را تصاحب کردند یکی سال آخری یکی ماقبل آخر. هی نگاه دهن ما کردند نگاه عکس کردند گفتند چیزی اش نیست!! حالا دکتر قبلی در حد اصرار و التماس که آقا اینو بیا درست کنم برات!

خاک تو سسسسسرش به حق علی. 

رفتند استادشونو صدا زدند استادشونم گفت الان چیزی اش نیست من ترک نمی بینم!

خب، خوشحال شدیم. پاشدیم بیایم، 11 یورو ازمون پول گرفتند! آی من نفرین کنم اون دکتر اولی را! نکبت کونی! دندونی که پر کرد را یکبار دیگه هم بردم درست کرد روش را، الان از پشتش مشکل داره هنوزم. سگ به روحش التفات کنه واقعا حقش نبود 11 یورو از جیب من در بیاره. 

بگذریم.

اومدیم بیایم یک زوج چینی رسیدند بهمون آدرس پرسیدند دیگه راهمونو کج کردیم باهاشون قدم زدیم تا یک جایی رسوندیمشون و ما رفتیم دنبال شارژ خط موبایلمون.

این خط موبایل هم از اون چیزهایی است که من نمی فهممش. دو هفته قبل 9 یورو ازم گرفت. الان با هیچی، تنظیمش کرد رو یک حالتی که اگه زنگ زدم کسر کنه ازم وگرنه که هیچ!

همین دفتر هفته قبل بهم گفت اقلا باید 5 یورو شارژ کنی

نمی فهمم. طرح ها مختلف است و من سرم نمی شه هر بار می رم گیرمیکنم به یکی سرم کلاه می ره

بهرحال

تو فروشگاه، تخمه یافتم! کلی از رو پاکت ماساژشون دادم که حتما نمک بهشون چسبیده باشه! 200 گرم تخمه آفتابگردون خریدم به یک یورو و 6 سنت! پنج برابر ایران است تقریبا.

بعد دیدید یک جام جهانی تخمه می خوری هیچ مزه نمی ده، دو هفته بعدش یکی رو قالی پیدا می کنی چققققدر حال میده بهت،

هرچی مغزمو کاویدم دیدم به عمرم چیزی به خوشمزگی این تخمه میک نزده بودم!

از من بپذیرید که راست می گم! اگه زده باشمم یادم نمونده از بس زمان گذشته اما این، تخمه سیاه معمولی شور،

خدایا دمت گرم.

تخمه خوران و به فضا تف کنان برگشتم دانشگاه. خیلی گرم بود امروز. استادمو تو راهرو دیدم بهش گفتم دارم مشقتو می نویسم و بعد کتابمو برداشتم برگشتم سمت منزل

سر راه مرغ خریدم. دو تا لنگ و بال بهم چسبیده. از شما چه پنهان یکی اش را خوابوندم تو شراب قرمز! هرچی می خواد بشه! چکار کنم! مردار بر من حلال است. در این حد! 

بعد با نون دیروزی که خعلی خوش عطر شده و نرم و چال چال یک ساندویچ الویه گرفتم محشر! جاتون بخدا خالی.

خوردمش نشستم سر لپ تاپ که این بوگنده اومد از ا تاقش بیرون که خلاصه so hot و نمی رم بیرون! از دیشب تپیده تو یک اتاق آفتابگیر و گرم. از مملکتش بیرون کردنش بیاد اینجا . موضوع اینه که خرجش با دانشگاهشه و چرا خرج نکنه! صبح می گفت دارم لیست هزینه هامو می نویسم برای دانشگاه! خدا شانس بده. بعد یک بزرگوار دل سفیدی میاد برای من می نویسه شاید این والنتیرو طفلک پول نداره که بد زندگی می کنه! نه. بعضی ها بلوغ ندارند. شعور ندارند. با دوغ زندگی می کنه احمق! چهار بطری دوغ، با نون تست. یا نون تست، با سس مایونز! تا کی بشه و کجا گیر کنه غذا بخره.

بگذریم.

گویا مت فردا می ره ترکیه. به جهنم. بچه خوبی بود منتهی عجیب هم بود. سطل زباله را دیروز خالی کردم. امروز پر کرده است. در واقع اجازه داده که ببرم بریزم دور براش!!! هر کیسه اش را باید پول بدم بعد اینها عین خر حسن کچل اصلا به روی خودشون نمیارند که بیشترین تولید زباله مال اینهاست و یکبار نکردند بخرند. عوضی ها.

بگذریم. 

یکم برای استاد بنویسیم.

هان راستی یادم رفت بگم. سر راه یک میوه فروشی هم رفتم و عین ایرانی ها ازش سیب زمینی خریدم! یک و نیم کیلو!! دیگه پلاستیکه جا نداشت! بابا مردم از بس هر روز نداشتم! دو تا هلوی زعفرانی بزرگ هم برداشتم که خدا رو شکر له نشده بود تا منزل! حالا بعدها ببینم چی می شه مزه اش

فکر کنم تو کارتون حنا بود، زن یکی از صاحب مزرعه ها عصبی که می شد می رفت تو انباری خاگینه درست می کرد هی می خورد! منم بانگار عصبی شده ام. خرجم زده بالا...

کارت اقامتم نیومد!

شب بخیر