خدا با اینهاست
یک اطلاعیه با پرینت رنگی جا به جای کتابخونه زده اند که ساعات کار جدید را نشون می ده
پس زمینه اطلاعیه، یک استخر است. نقاشی است. بعد تو استخر پسر و دخترها را تو حالات مختلف نقاشی کشیده است. دخترها مایوهای یکسره تنشونه و پسرها فقط یک شورت. دو تا نقطه مشکی واسه پستون پسرهاست. بعد مثلا یکی را کله پا کشیده تو آب، فقط یک شورت ازش هست دو تا لنگ تو آسمون. عین نقاشی های تو کتابهای کودکان... اونوقت ما دنده عقب می ریم سمت اینکه گونی سیب زمینی بکشیم شکل یک خمره سیاه با یک مقنعه سفید. فوقش لپّ دختربچه هه را گلبهی می کنیم که لپ سرخی باشه. اگه هاله نوری تسبیحی مهر و سجاده ای نتپونیم تو نقاشی ها...
می دونید، خدا هم از کادر نقاشی های ما فراری است و ما همیشه باید به ضجّه والتماس سر سجاده دنبالش کنیم و براش پیغام بذاریم! فکر می کنم، خدا تو استخر این آدمهاست! چون ندیدم لازم باشه کسی پیغام بذاره براش! لابد همین جاهاست...