رفیقمون ت سینا کاشی کار می کنه

بهش می گم خجالت نمی کشی تو؟

اینکه آدم یک محصولی بسازه، مثلا مثل توالت فرنگی، یا حالا ایرانی،

یک محصولی که هرکسی از کوچیک تا بزرگ وقتی می بینتش شلوارشو می کشه پایین و ،

می شاشه بهش!!

خب اینهمه آدم، همه یک کار می کنند با محصول شما، دیگه شما خودت بفهم چقدر فاجعه است کارت و اینها!

 

آقا بد می گم؟ 

بفرما اینم تقدیم به رفیقمون که نگه تو روزانه می نویسی و رئال مادریدی و الخ! من بحث کلامی هم میکنم گاهی ملت را به اشتباهاتشون رهنمون می شم! این نمونه اش!

البته کو گوش شنوا !

 

هوا گرمه، یک چونه خمیر دو روزه داشتم اساسی مالیدمش به هم و بهش آرد زدم و در سطلشو بستم، گذاشته ام تو بالکن جلو چشمم!

هی اون باد می کنه، هی من حال می کنم!

هی اون چال چال می شه و سوراخ سولاخ،

هی من یاد رها می افتم که تنش می خارید فلان بشه! 

خدایی خیلی محشر است نان! 

از شماها می دونم یک چند تاییتون شاغلید و چندتایی هم نر. ولی خداوکیلی یکی از مادینگان بیکار همّت نکرد یکم خمیر درست کنه اینهمه ما جر دادیم خودمونو؟!

نمیرید یکبار!

می گن ارامنه با اینکه وسط اصفهان زندگی می کنند اما، زنهاشون دوشادوش مردها کار می کنند. حتی کار خرکی و یدی. خیلی از فروشنده های خیابان خاقانی و جلفا و نمی دونم کوچه کلیسای وانک و اون اطراف ارمنی بودند. زن ارمنی. فروشنده . بعضا با لهجه های غلیظ. خب اینو اگه براش لوازم آرایشی می خریدند و نونشم می دادند که مرض نداشت بره ساعتها سر پا مغازه داری کنه که...

البته خب چرا. بعضی ذاتا آدمهای زنده ای هستند. اشتباه می گم. بیخیال...