رسوخ
خب،
یکم براتون حرف بزنم، حس کنید شما هم خارجه اید.
عرض به حضور انورتون، صبح، دیدم والنتیرو پا برهنه تو خونه راه می ره.
یک لحظه چشمم افتاد به پاش، باند پیچی کرده بود! پرسیدم چت شده؟!
بچه ام...
گفت پام سوخت!
گویا روز قبل می ره حموم و یک لحظه آب داغ می پاشه روی پاش.
حالا همزمان که توضیح می ده می بینم دور یکی از انگشتهای پاش یک چیزی مثل پوست مار تاب داده و کش انداخته دورش ،و دور کل پاش یک پارچه هست، باز با کش!
توضیح می ده که وقتی سوخت تو اینترنت سرچ کردم، نوشته بود آلوئه ورا خوبه براش و عسل. گفتم من شنیده بودم آرد خوبه که تاول نزنه، گفت آره سیب زمینی و آرد را هم نوشته بودند من اونها را نداشتم، سیب زمینی گذاشتم روش! حالا بالاهاش خوب شده یکم اینجاش مونده هنوز...
درحالی که پارچه را رد می کرد، آثار گندیدگی، زخم باز، نمی دونم، یک فاجعه ای رو پاش هویدا می شد که من دیگه نگاه نکردم...
چند روز قبل، وقتی یک چیزی می خواستم بریزم تو سطل آشغال، دیدم پوست سیب زمینی هست، تعجب کردم. آخه زف که نبود، مت هم تمام سیب زمینی هاشو بعد از چهار ماه پلاسیده بود با توری اش انداخته بود دور روز قبل. همون که شاکی شدم تازه سطل را خالی کردم ایشون پرش کرد باز! بعد می موند من و این بابا که اینم نه سیب زمینی بخر بود نه بخور! نفهمیدم، منتهی دیگه خیلی راجع به آشغالمون کنکاش هم نکردم. نگو بچه پاش که سوخته رفته از اون سیب زمینی تو آشغالی برداشته پوست کنده پیچیده دور زخم پاش...
سعی کرد توصیف کنه که آب اقیانوس چون شور است چقدر خوب بوده واسه پاش و چه حالی بهش دست داده که خوشبختانه لغت مناسبشو پیدا نکرد. فکر کنم می خواست بگه دل مالش، یک چیزی شبیه لحظه پر شکوه انزال! یک حالی که یک آن همه اعصابت اعتصاب می کنند، نمی فهمی چی شد، بعد کشور وجودت یک مدت ول میشه، بی حالی تمامتو فرا می گیره و با خودت میگی آخیییییییییش! ایشاالله اونم شده باشه !
که بتونی بخواب بعدش. آروم بگیری و تو خلسه اش فرو بری و عیشت کامل بشه باش...
امروز هم رفته اقیانوس باز. قطعا رفته که پاشو بذاره تو آب. و شاید با لخت و پتی های ساحل حال کنه...
اقا گفتم لخت و پتی،
الان دندونپزشکی بودم
یک لحظه در یک اتاقی باز شد، چشمم افتاد داخل، دیدم خاک تو سّرم، یک خانومه لخت اونجاست!
نگاهمو دزدیدم، بعد در حالی که فکر می کرد تو دندون پزشکی که کسیو لخت نمی کنند، چرا اینجوری بود ماجرا،
خانومه پاشد اومد بیرون !!!
خب لخت که بود. از شست پاش که شروع می کردی یک کفش و جوراب ساق کوتاه بود بعد دو تا لنگ گوشتالوی سرخ پوستی تقریبا، بی مو، بی عضله، یکم تپل نسبتا، می رفت تا برسه به شلوارکش که تا خط باسن بود، بعد بالاش دیگه یادم نیست فکر کنم نافش پوشیده بود تا سینه هاش و باز سرشونه ها لخت مو لخت،
من سیستمم یک لحظه رفته بود رو دیفالت، فکر کردم یارو را تو اتاق لختش کرده اند مثلا معاینه ای کنند...
یکم با بچه اش جانقوله بازی کرد و رفت...
رسوخ آموزه ها که می گن اینهاست...